#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_264


شادمهر ـ يه بار ديگه از اون فكت نچ و نوچ درآد، خودم اون فكو خردش مي كنم، مي فهمي مطلبو؟

مهسا ـ حالا چرا خونه ی ما نه؟ انقده هم خوشحال ميشيم هممون. يه مدت بي خيال خونه مجردي شو ديگه ترانه.

شادمهر چشم نكنده از اون اندام تك توپيد.

شادمهر ـ همون كه گفتم، تا يه خونه مطمئن پيدا كنم ميري خونه آقابزرگت. اصلا چه معني داره چپ و راست واسه من دم از استقلال ميزني؟ مگه خونه ی آقابزرگت چشه؟

نگام رنگ تعجب گرفته تو صورت شادمهر بالا پايين شد و گفتم:

ـ قبلا ...

شادمهر ـ قبلا آقابزرگتو نمي شناختم.

ـ آهان، اون وقت تو همين دو تا جلسه ی تجاري باهاش شناختيش ديگه، نه؟

نيشش يه وري شد و بالاخره دل كند از نگاه به اون اندام تك و نفس منو آزاد كرده برگشت تو اون صفحه سبز نمي دونم بين كجا و كجا مسابقش.

مهسا ـ ترانه بريم ديگه. اومده بوديم فقط شاديو ببينيم.

شادي جنگي دویيده بيرون جلومون كتاب برعكسي تو يه دست گرفته و تو اون يكي گوشي فشرده گفت:

ـ جون من؟ الهي درد و بلات تو سر يكي يكي اين آكله هايي كه هي ميان و ميرن.

اشاره چشميش هم به شادمهر ضميمه شد و نيش من چاكيد و مهسا تو هم رفت. اي دردت تو جونم. باور كن اين نكبت جلو روت فقط به درد يه بار ديد زدن مي خوره و لا غير. شادمهر پشت شادي قرار گرفته، پس گردني حرومش كرده، يه فحش جد و آبادي و بي فرهنگي مخصوص خودش بارش كرده، شوتش كرد طرف اتاق و گوشيش هم قرنطينگي تو مشت خودش فشرد و باز غرق فوتبال زير چشمي مهساي نكبت امروز زيادي جيگر شده رو از نظر گذرونده گفت:

ـ شام سفارش دادم.

يعني كه چي؟ برو بمير داداشم، من نمي ذارم، نه، نمي ذارم. مهسا تكرار من نيست.

مهسا بي خيال اون همه نخ دادناي تابلوی شادمهر رفت طرف اتاق شادي و من موندم و پوزخندم و شادمهر حرص خورده بابت اولين بار دست رد به سينه خوريش. خوردي داداشم؟ مونده تا آدم شدن. نفس كم نياري برادرم. مهساي برگشته از اتاق، باز رد نگاه شادمهرو به خود كشيد و من حرص خوردم از اون تيشرت ساده؛ ولي زيادي رو تن مهسا خوشگل.

مهسا ـ من قرار دارم واسه شام. ترانه اگه تو مي خواي بمون.

مي مونم و حرص خوردن رو سينمايي با بازي شخصيت اول يعني شادمهر مي بينم. فك شادمهر چفت شده باز نگاش رفت طرف اون صفحه سبز و چند تا آدم علاف دنبال يه توپ دویيده.

romangram.com | @romangram_com