#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_263
زخم مي زني اما از جذام بيزاري.
من و معلوم الحالي؟ دو سال پيش كم خردم كردي جلو ملت؟ دو سال پيش كم واسه من صدا تو سر انداختي بابت دو روز دير كرد اجاره خونت؟ دو سال پيش ... حالا من معلوم الحام يا توی آبروريز؟ به حرمت سفيدي اون مو صدا پايين ميارم و تو دلم هر چي لايقته بارت می کنم؛ وگرنه منم بابت همون خون فاروقي تو رگ و پيم خوب بلدم رسم سر جا نشوني امثال تو رو. فاروق خان خانزادگي رو واسه همين تو سري نخوريا ياد هممون داد و من با همه زير دستش بزرگ شدنا بازم رفوزگي آوردم. در پشت سرم كوبيده شد و پاهام سست شده رو زمين پخش شدم. صداي فحشا و دري ورياش هنوزم مي اومد. صداي اون آخرين نمونه آميب پيوند زده شده به جلبك تك سلولي هم واسه آروم كردن اون آبروريز پشت بندش. من و مردن لايق هميم. به كجا رسيدم من؟ من نوه سوگلي بودن اين قدر ذليلم؟ من وارث اون همه ثروت اين همه خاك بر سرم؟ من و شاه دختر بودن خاتون اين همه خوارم؟ اينا همه واسه خاطر توئه. چطور ازت بگذرم د نالوتي؟ من كه ذليلم و خوار؛ فقط واسه توی بي مرامه.
***
ددست برده تو موهاش نيش منو كش داد و با چشم غرش قهقهم هم ضميمه شدش هوا رفت.
ـ چته تو؟
شادمهر ـ زهرمار، ببند اون دك و دهنتو تا نزدم نرم نرمش كنم.
ـ جون ترانه از اين غلطا هم بلدي؟
نيشگون مهسا از ناكجام خفه خون زدم كرد و نابود. شادي ذوق زده كتاب تو دست هنوز دو دقيقه از فراگيري علمش با داد و تشر شادمهر نگذشته از اتاق زد بيرون و گفت:
ـ فهميدم، خب بيا همين جا. انقده خوش مي گذره.
شادمهر يه نيمچه داد حروم اسم شادي كرد و شادي جنگي پريد تو اتاق و يه نيم ثانيه گذشته از لاي در سر كرده بيرون چشم مظلوم كرده واسه اون ظالم گفت:
ـ بد ميگم؟
باز اسم شادي با ولوم بالا و در كوبيده شده از بابت حرص شادي.
مهسا ـ اين كه اصلا معضلي نيست. اوج اوجش مياي خونه ما.
شادمهر حرص زده از اين پيشنهاد به كاناپه لميده زير چشمي مهسا رو با اون همه پسر كشيش پاييده گفت:
ـ خونه ی آقابزرگت، ختم كلام.
ـ نچ.
romangram.com | @romangram_com