#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_262


ـ بحث؟ آقا سهراب من تازه از سر كار برگشتم، اگه ميشه زودتر حرفتونو بزنين، من ممنونتون ميشم.

زبوني رو لبا كشيده گفت:

ـ والا مي خواستم اگه ميشه يه روز با خانواده خدمت خونوادتون بابت يه امر خير ...

شقيقم نبض گرفته، دلم تو هم پيچ خورده، سرم از شدت نفرت پايين افتاده، صدام به حد داد رسيده گفتم:

ـ تا آخر اون هفته اتاقو تخليه مي كنم.

ـ تر ... ترانه خانوم آخه ... من كه حرفي نزدم ... فقط ...

ـ ديگه نمي خوام چيزي بشنوم.

صدام هوار زنوني تو حياط اوج گرفت و ته تهش سميه خانوم از اون اتاق فرمانرواييش زد بيرون و با چشاش برام خط و نشون كشيده رو به سهرابش گفت:

ـ بيا مادر. خودتو واسه اين جماعت كوچيك نكن. اين اگه خونواده ی درست حسابي داشت كه ولش نمي كردن تك و تنها هر غلطي كه دلش خواست بكنه.

هر روز پاييزه، هر هفته پاييزه، هر ماه پاييزه، هر سال پاييزه، پنهونم از چشمات، من ماه پس ابرم، من كاسه صبرم، اين كاسه لبريزه، اين كاسه لبريزه.

اشكم و بغض نفس برم تو حنجره خنجر كش به مدد اون غد بودن ارث ورثه شده تو خون تك تك فاميل فرزيني پس زده شد و صدام افتاد تو سرم. تو سري خوريم واسه اون وقتايي واسه سميه خانوم خانوم نبوده رديف بودن كه لنگ دوزار سه شاهي تو يه رستوران فكستني وردست آشپزش نازك تر از برگ گل كه پيش كشم كلفت تر از سنگ خارا مي شنيدم، حالا اين دختر جلو روت همون نوه فاروق خان فرزينه كه وقتي چپ نگاهي مهمونش مي كنن يه گردان آدم پشتشن.

ـ حرف دهنتونو بفهمين.

سميه خانوم ـ دختره معلوم نيست داره چه غلطي مي كنه كه يهو واسه من وضعش خوب شده. خلايق هر چه لايق. نوه ی من ارزشش خيلي بالاتر از امثال توئيه ...

من كاسه صبرم، اين كاسه لبريزه.

نوه فارق خانم هنوز، كمتر شده از درجات افتخار چهار سال پيشم؛ ولي هنوزم پشت فاميليم يه خم و راستي تا كمر هست و يه نگاه حسرت زده به موقعيتم. هنوزم منم اون سوگلي خونه فاروق خاني كه بگم آخ، زيرپوستي واسم جون ميده. من همونم كه مهديس يه عمري واسه جا من موندن حسادت شد همه اخلاقش. من همونم كه حسام هم با همه يكي يه دونه پسر بودنش جا من عمرا بتونه باشه. من همونم كه خاتون دو ساعت كه حرف نزنه باهام، قد همه ی اين دو سال بي خبري واسم نگراني راه به راه ول مي كنه و دل ريش واسه همه جا مي ذاره. من همونم، ترانه فرزين. كم كسي نيستم، كم كسي اون تويي هستي كه واسه دو روز دير كرد يه اجاره بي آبرويي مهمون دل من و همه ی در و همسايه مي كني.

ـ تا آخر اون هفته از اين خونه ميرم.

منم و بي جنبه بازي، منم و دلخوشي به صد و پنجاه تاي تو حسابم، منم و دل گرمي از بودن آقابزرگ، منم و پشت گرمي به شادمهر، منم و يه پشت و پناه به اسم بابا مهدي.

سميه خانوم ـ هي بهت گفتم اين دختره معلوم الحاله، به گوشت نرفت. ببين خوبت شد؟ دختره ی آكله ...

romangram.com | @romangram_com