#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_261
ـ جلو من مراعات نداري، جلو بقيه مراعات كن.
جونم؟ نه من مي خوام بدونم جونم؟ دقيقا اين حرف يعني چي؟ جلو تو مراعات كنم كه چي بشه كه حداقلش مي كني؟ تو رو سننه تو اين لحظه بد رو مخمه كه يكيشو حرومت كنم. منم هنوز قدم از قدم برنداشته آروم با ليوان آبميوم بازي كرده گفتم:
ـ به خودم مربوطه.
براي اولين بار تو طي روز تكرار مكرراتش انجام شد و پوزخندش خيالمو راحت كه نه بابا اين بشر يه نيمچه سلامتي هنوز داره، هنوز ميشه بهش اميدوار بود.
***
دستم بند كليد در بود و لب و دندونام تو يه همكاري مسالمت آميز درگير بند كيفم.
ـ سلام ترانه خانوم.
پاهام پاشنه چرخيده منو برگردوند طرفش و دستم جدا شده، بندِ بند كيفي شد كه از دهن و دندونام آويزون بود و تاب مي خورد.
ـ سلام.
خوب بودن و نبودنش كه اصلا به من ربطي نداره تا جويايي خرجش كنم.
ـ اگه خسته اين مزاحمتون ...
ـ امرتونو بگين آقا سهراب!
خب لااقل يه اسمي درخور وجود خودت داشتي كه نمي سوختم داداش جان.
ـ مي دونم حرفمو مي ذارين به حساب پرروگريم؛ ولي ...
ـ اصلا مساله اي نيست. فردا كرايه اون ماهو پيش پيش ميدم خدمت سميه خانوم. بهشون هم بگين اگه خواستن اتاقا رو خالي كنم يه دو هفته قبلش خبرم كنن.
ـ نه، اصلا مساله اين حرفا نيست، بحث سر اينه كه ...
romangram.com | @romangram_com