#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_257


ـ ديگه ديگه.

لحنم شيطون، لبام خندون، چشام برق دار. اخم اون تو هم، لباش رو هم فشرده، چشاش پر خون.

ـ حواسته كه چي بهت گفتم ديگه نه؟ باز نري يه ايده اي بدي اميرعلي بيفته تو جونمون.

ـ چند بار ميگي؟ حاليمه. حالا يكي هم كه پيدا شده ما رو تحويل مي گيره، اگه توی نتون ببين گذاشتي.

نگام رفت سمت چشماي كمتر خونيش و خيره تو صورت نيم مثقال آرايش داشتم.

ـ چيه؟ آدم نديدي؟

نگاشو گرفته باز تو اسلايداي جلو روش و دنبال اشكال گشته گفت:

ـ تيپ زدي.

پوزخندم دندون گردي كرد رو صورتم و صداش تو اون فاصله تو گوش حسام نشست و واكنش برانگيزي حسام رو يدك كشي كرده، نگاه حسامو باز كوك زد تو صورتم و منم پررويي قاطي ملات اون پوزخند كرده گفتم:

ـ قبلنا يه نظر ديگه داشتي؛ مثلا همون اولين جلسه.

ـ تمومش كن. رابطه ی اون وقت خودم و خودتو با رابطه حالامون مقايسه مي كني؟ اون وقتا برام يه مزاحم بودي. زور داشت برام كه آقابزرگ بخواد تو تو شركتي كه من مديرشم دخالت كنه و تو رو جا بده.

ـ حالا چيزي فرق نكرده؛ فقط حس مي كنم از اون بار نفرتي كه قبلنا خرجم مي كردي كمتر شده. خب اينم نتيجه ی اينه كه كارت پيشم گير بوده. مي بيني از اون كليد خونواده رو ازدواج تو و مهديس چقدر سر اين قضيه ثروت من كمتر شده؟ تو يه عمر هم مهربوني پسرعموييتو خرجم كني بازم بهم بدهكاري پسرعمو جان.

ـ اون وقت كي تعيين مي كنه اين حرف مزخرفو؟

ـ من!

ـ نه بابا، نيم منم حسابت نمي كنم جوجه. واسه من دور برندار. هنوز مونده تا ضربه فني كه قراره مهمونشون كنم.

ـ مواظب باش يهو خودت آچمز نشي داداش.

ـ دوتا قانونو يادت ميدم، خوش دارم تا ته زندگيت گوشواره گوشت بشه. يك، من يه خواهر دارم، اونم اون قدر بلا تو جون آدمه كه آدم به همون يه دونه داشتنش هم غلط كردم ميگه. دو، حسام همه رو آچمز مي كنه و مي پيچونه و يه گره محكم مي زنه؛ ولي آچمز شدن تو خط مرامش نيست.

حالا كه چي؟ واسه ما خود دست بالايي مي گيري و به خواهري قبولمون نمي كني؟ يه كلمه از اين تعاريف مثبت انديشانت هم كه برسه كف دست مهسا كه زنده زنده خوراك شب مهديس ميشي شما.

romangram.com | @romangram_com