#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_256
ـ اون وقت به نظرت کدوم زني مي تونه ببينه من اين قدر ترانه خانومو دوست دارم؟ اون وقت کدوم زني حاضر ميشه شادي تو زندگيش بمونه و حكم سرخر براش نداشته باشه؟ ترانه من با هم همه چيزو نمي تونم كنار هم داشته باشم. شادي و تو فعلا مهم ترين پارامتراي زندگي منين. خيالت هم تخت، سعي خودمو مي كنم طرف مهسا خانوم شاه پريون نرم؛ البته قول بده نيستم.
باز دستم بند گلدون كريستال شد و شادمهر خنده كنون پشت صندلي گردونش سنگر گرفت. من با تو چه كنم؟ با تو و اون مهساي دلباخته به تو؟ كنار هم مكمل همين؛ ولي اگه هر دو يه جو عقل داشتين. به چيتون دلخوش باشم؟ به مهساي آب تو دلش تكون نخورده يا توی يللي تللي باز؟ مهسا همه پارامتراتو قبول بكنه غيرتات تو كتش نميره؛ پس همون تو اين جا بموني و اون اون جا به نفعه.
***
خنده رو لبم پررنگ شده، نگام رفت سمت كاوياني كه بيچاره نمي دونست بخنده يا جديت ساطع كنه از وجود مبارك. موفق شده كنترل لبا رو به دست گرفت و زيرپوستي لبخند زده رو به منشي با همون صفات دست و پاچلفتي توپيد.
ـ خانوم فرخنده اين چه طرز كار كردنه؟ به نظر خودتون اين بل بشو آمادگي پذيرايي از مهندساي شركت مهندس زندو داره؟
ـ واقعا متاسفم مهندس كاويان، همين الان همه چيزو درست مي كنم.
نگام باز كشيده شد به اون حجم ريخته رو زمين و لبام تو دهنم فرو رفت كه يهو خدايي نكرده كش نره.
ـ مهندس كاويان طوري كه نشده. مي تونيم جلسه رو توي اتاق كنفرانس سالن پشتي برگزار كنيم.
مهندس كاويان لبخند زده گفت:
ـ همين كارم تو فكرش بودم كه انجام بديم. خب مجبوريم بين بد و بدتر يكيو انتخاب كنيم.
ـ در هر صورت امير، يعني مهندس زند زياد اهل تشريفات نيستن.
ابروهاشو بالا انداخته با دست اشاره زد به اتاق حسام و گفت:
ـ وقتتونو نمي گيرم. مهندس بابت تحليل سايت يه سري حرف باهاتون داشتن.
لبخندمو پاشوندم به اون منبع انرژي شركت و از كنارش گذشته با قلاب انگشت دو تا تقه درو مهمون كرده بي اجازه حسام چپيدم تو اتاق. تيپو نيگا، نگاه اونم كه منو رصد كرد باز برگشت تو لپ تاپش با اون سيب گاز زده پشت صفحش و منم قدم برداشته طرفش كنارش نيم رخ به نيم رخش وايساده نگاه سر داده تو لپ تاپ بوي افقترشيو و ادوكلن تلخ نمي دونم چي چيش رفته تو دماغم گفتم:
ـ مهندس كاويان مي گفت كارم داري.
ـ كارم زياد حرفه اي نيست؛ فقط مي خوام بدوني كه نظراتو بي زحمت كمتر ارائه بده تا اين اميرعلي چپ و راست واسه خاطر خانوم نخواد ملتيو به دردسر بندازه. من واقعا فلسفه اين همه محبت ابراز شده شادمهر و اميرعلي به تو رو نمي فهمم.
romangram.com | @romangram_com