#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_253


ـ اين قدر سخته؟ يا بس كه متنفري ازش نمي خواي حرفي ازش زده بشه، هان؟

باز دستم رفت طرف دل پيچ خوردم. دلم واسه خودم مي سوخت، براي قلب درگيرم. لباي خشكي زدمو تو اون سرماي استخون سوراخ كن با زبون تر كردم. سرم رو گرم مي كردم كه از يادم بره اين غم. هاي دهنمو ول دادم كف دو دست چسبيده به صورتم. نمي خواستم بفهمي تو كه من طاقت نميارم. اشكم تو كاسه چشمم مثل همه ی اين چند سال ناكام پس زده تو خلوتش نشست.

ـ جواب نداشت سوالم؟

ـ نه، نداشت. اين كه من يه زماني عاشق اون شدم؛ فقط واسه خودم معني داره و بس. مي دونم هيشكي بهم حق نميده؛ ولي من واسه خودم حق دارم به همه اونايي كه اين حقو ازم مي گيرن هيچ حرفي نزنم. شايد بزرگترين اشتباه زندگيم بود؛ ولي به قول شادمهر هميشش هم بد نبود. نمي خوام بي چشم و رويي كنم بابت اين غير هميشه هاش. تو هم اين حجم كنجكاويتو بكشون سمت يكي ديگه. مهديس هم گزينه بدكي نيست.

لبخندم شيطون شد و حسام پوزخند زد. حرص كه مي خوره پوزخند ميزنه.

ـ هنوزم بهش فكر مي كني؟

دلم واسه خودم مي سوخت، براي قلب درگيرم. خواستنت تو عين نخواستنت. من به اندازه دوست داشتن هام نفرت دارم؛ ولي بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب مي ديدم. كمرنگي، بي رنگي، حس نبودنت پررنگه. نمي دونستي اينا رو چرا بايد مي فهميدي؟

ـ فكر كردن به آدماي زندگي كار هر روز و هر شبمونه. چه خوب، چه بد.

ـ پس فكر مي كني.

ـ چرا نبايد فكر كنم؟

ـ چرا نبايد اين دندون لقو بكشي؟

دندون لق؟ من و اين زندگي دندون لقيم؟ يا اون و اون زندگي؟ كدومش؟

ـ حسام چرا به اين بحث علاقه داري؟ دركت مي كنم، نبودي تا از نزديك زندگيمو ببيني. خب بهتره بگم هيشكي جز مهسا نبود. همه ی اين دو سالي كه از همه دور بودم غصه نبود، مهسا بيشتر بهم گفت. بيشتر باهام بود. از مهسا بپرس. من بعضي جاها خوب نمي تونم حرف بزنم.

ـ پرسيدم. ميگه راضي بودي، ميگه سوختن و ساختن تو خونت بوده، ميگه مي كشيدي و دم زدنو بلد نبودي، ازچي بايد دم مي زدي؟ به شادمهر نمياد رفيق رذل داشته باشه.

ـ رذل؟ امشب تو لغتنامه زندگيم كلمه هاي جديد استفاده ميشه. رذل و دندون لق؟ حسام من و زندگيم به تو هيچ ربطي نداريم؛ پس بي زحمت واسه من جو نگيرت من بعد كه رو نيمكت تو سرمايي كه خر زورش مياد جفتك بندازه بشينيم و زر مفت تحويل هم بديم. بعضي وقتا فكر مي كنم برگرديم به همون سايه همو با تير زدن خيلي به منفعت تره واسه حداقل من.

گفتم و بلند شدم و اونم پشت بندم. تو چشمام خيره سر جلو آورده لبخند كنج لبش غوغا كرده گفت:

ـ ازت خوشم مياد. نترسي و ... و صد البته خوشگلي.

چشمام گشاد و به همون سرعت گشادي تنگ و ابروهاي بالا رفتم هم مثل چشمام تو هم كشيده و بدنم چرخيده قدم تند كردم طرف ساختمون.

romangram.com | @romangram_com