#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_254
ـ ترانه؟!
درد و ترانه. بچه مزلف و بيني بالا كشيده واسه من خوشگل خوشگل و نترس نترس رديف ميكنه. شيطونه ميگه برگردم يه مشت حروم اون شش تيغي صورتش كنم و هوار كش تو صورتش متذكر بشم به زندگي لنگ در هواي خودش لقب دندون لق اهدا كنه.
دستم عقب موند و تنم هم عقب رفت و پاهام تو نبرد جلو كشيد تنمو؛ ولي دستم باز عقب موند. جلوم وايساد و دست زير چونم برده نگامو از سنگ فرشاي كف باغ كنده داد تو صورتش و بخار از دهنش بيرون زده گفت:
ـ بي جنبه اي چقدر تو! ترانه بزرگ شو، حرفامو بفهم، همه چيو نميشه گفت، بفهم ديگه د دختر.
چيو بفهممم؟ چيو نميشه گفت؟ مرموز مي زني، منم معما حل كردنم همون گل لگد كردنه. بي خيالم شو غربزده جان. دستمو كشيده اين بار موفق به ورود به ساختمون نفس راحت ول دادم. حسام بد بازي مي كنه.
***
با انگشتاش رو پيشونيش ضرب گرفته متفكر بعد اون تماس و داد و هواراش به گوشي رو ميز خيره بود و منم دولپي چيپس تو دهن جاداده به اون.
ـ حالا چند تا هست؟
سر بالا گرفته مات موند بهم و گفت:
ـ چي؟
ـ كشتياتو ميگم داداش. چند تاشون غرقيدن كه اين جور تو لكي؟
لبخند زد و لباش بد كش اومد و شصتم با خبر كه آقا تصنع مي بره تو صورت واسه من.
ـ جون ترانه چته؟
ـ قسم نده. يه چي هست، تو هم قرار نيست درگيرش بشي.
ـ شادمهر عجيب شدي. تو واسم كف دستي، مي شناسمت، يه چي داره داغونت مي كنه.
ـ منو داغون نمي كنه، يكي ديگه رو داره نابود مي كنه. چوب كاراشه، همه ميگن حقشه.
romangram.com | @romangram_com