#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_252
خاتون ـ به من كه چيزي نميگه؛ ولي انگاري زيادي دل نگرانه واسه اين كه شركته، خوب و معتبر و شناخته شده باشه. بازم هر چي صلاح بچمه.
مهسا مردمك تو كاسه ی چشم رقصوند و من لبخند چاشني اون همه كدري صورتم كرده گفتم:
ـ تو اين موارد شادمهر كاركشته س. اگه آقابزرگ بخوان ميگم يه اطلاعاتي بهشون بده.
مهسا لبخند نامحسوس ول داد رو صورتش و من نيش تو هم كشيدم براش. خاك دو عالم كه كمه؛ ولي بازم جفتيش تو سرت. حسام دست برد به گوشيش و بعد چند لحظه گوشي تو جيبم ويبره رفت و حسام با چشم و ابرو اشاره زد به جيبم و شصت منم خبردار شد كه حضرت آقا باز نامحسوس اظهار فضل نمودن.
" بيا پشت ساختمون، نيمكت زير بيد مجنون."
من نخوام برم كيو بايد ببينم؟
خنده كش دادم واسه مهسا و گفتم:
ـ من ميرم قدم بزنم.
نگاشو عاقلونه اندر سفيهونه داد تو چشام و سر با تاسف تكون داده گفت:
ـ خدا يه شفايي به تو بده، يه عقلي به شادمهر و يه صبري به من.
نيشگونم از بازوي مهسا يادگاري گرفت و پالتو پوشيده زدم از اون ساختمون بيرون. كنارش با فاصله رو اون نيمكت نشسته خيره به باغ سرمازده ی رو به روم گفتم:
ـ چي كارم داري باز؟ از حالا گفته باشما، بخواي بانبول درآري، من مي دونم و تو ...
سرشو عقب داده خيره به آسمون و رمانتيك بازي گونه و حال من به هم زده از اين ژست گفت:
ـ چي داشت كه عاشقش شدي؟
دهنم تلخ شده، شقيقم نبض گرفته، بغض به گلوم چنگ كشيده، صدامو صاف كرده، بي لرزش ناشي زده از اون بغض گفتم:
ـ منو تو اين سرما كشوندي بيرون كه چرت و پرت به هم ببافي؟ تو هوشياري يارو؟
ـ نه، يه سوال پرسيدم، يه جوابم خواستم، نگيرم ول كن نيستم.
ـ پس بشين تا جوابم بياد واست.
romangram.com | @romangram_com