#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_250


ـ آخه آدم با فاميلش اين جوري خرف ميزنه؟

يه نگاه از اونا كه تا فيها خالدون طرف جزغاله ميشه بالا پاييني مهمونش كردم و پوزخند زنون گذشتم از كنارش. آدم هم اين همه بي جنبه؟ خب يه دو دقيقه سر ميزتون نشستن كه ديگه اين حرفا رو نداره. حالا يه فنجون قهوه هم بوده. كم اومد؟ حسابيه بگو دنگمو رو كنم داداش، والا!

نشسته تو ماشين نگاش هم نكردم و اون لم داد به بدنه ی پورشه آبي كاربني رنگ كنار دستمون و خيره خيره نظاره نشست دست فرمون مشتي نسترني كه لاك پشت رو زكي وار پشت سر مي ذاره.

عجب شبي بود امشب. تنها خوبيش همين به اثبات رسيدن خريت مهسا بود واسه من ياسين خون دم گوشش.

مهسا ـ نسترن دروغاتو قربون.

شادي ـ ايول دخي، داشتي از اين پسردايي ها و رو نمي كردي؟

ماشين تركيد از خنده و من نگام رفت طرف اون كه هنوز به بدنه ماشين خوشگله تكيه زده دور شدن ما رو خيره خيره نگاه مي كرد.





***

به دسته ی مبل لم داده، زير چشمي احكام پاييدن پسرعمو جان در حال پايشم رو به جا مي آوردم كه گفت:

ـ چه خبر؟

نگامو جاي اون غلتوندم رو خاتون درگير با اون كامواي صورتي و مهساي غرق تو لپ تاپش و بعد بي خيال اون حرص خور هميشگي برش گردوندم تو تلويزيون و گفتم:

ـ سلامتي.

پوزخندش تكرار شدني تو صورتش غوغا كرد و خم شد طرفم و خيره خيره نيمرخمو آناليز كرده گفت:

ـ ولي من چيز ديگه اي شنيدم. چند روز پيش اين خونه مهمون داشته.

نگامو باز ميخ تلويزيون كرده گفتم:

ـ اين خونه زياد مهمون داره.

romangram.com | @romangram_com