#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_247
شادمهر ابرو تو هم گره زده نگاشو بالا تا پايين من و مهسا انداخته و ناراضي از تيپ زدنمون گفت:
ـ تنهايين؟
ـ نه خب، واي اصلا سلام.
مهسا جاي بغض عينهو خر تيتاپ هديه گرفته نيش ول داد از اين جواب من و سقلمه من حروم اون پهلوي ناقصش شد و باز گفتم:
ـ واي اصلا يادم نبود. نسترن و شادي هم باهامونن. رفتن ماشينو از پارك درآرن. نه كه شادي هوس ساندويچ كرده، گفتيم بي خيال اين جا بشيم.
شادمهر ابرو يه وري بالا انداخته با اون تيپ دختر كشش دقيق در معرض ديد مهسا قرار گرفته واسمون غمزه ی پسرونه مي اومد و حرارت بدن مهسا هي عينهو آبگرمكن سميه خانوم بالا پايين مي شد.
شادمهر ـ يعني تو رستوران نيومدين؟ آخه حس كردم تو رو سر يه ميز يه لحظه ديدم.
ديگه مرد. سكته اي با همون نيش خشك شده فحش بلد بوده نبوده تو كل زندگي رديف كردم واسه رفته و مونده ی اين سه تا نخاله و قلبم رو هزار رفت. مهسا رو كه همون مرد .
ـ نـــــــــــــه؛ يعني اومديم، نيومديم. نسترن منو رو كه ديد جيم، يعني بيرون اومديم. آره حتما اون جا ديديمون.
شادمهر چشم گشاد كرده خيره به نمونه نادر انساني رو به رش مشغول آناليز ته مونده هاي اثرات مغزي تو جمجمم گفت:
ـ مطمئني؟
مهسا ـ آره راست ميگه. نه كه شادي ساندويچ بندري خواست ...
بندري؟ شادي؟ شادي كه بندري دور دهن هم نمي بره، چه برسه خواستن. اي تو گل بگير با اين رفع و رجوع گند مالي كشيدت.
شادمهر ـ شادي گفت بندري؟ اون كه ...
ـ خب هوسه ديگه، يهويي شد اصلا. حالا نه كه بچه تو كنكوره، گفتيم يه كم تعارفش كنيم.
نيشگونم تو ناكجاي مهسا در اومد و جيغ مهسا ميون رديف دندوناي فشردش خفه.
ـ خب ديگه ما بريم، مزاحمت نميشيم.
موبايلش زنگ خورده نگاه به صفحه انداخته زيرچشمي منو پاييده اخم تو هم كشيده ازمون دور شد و مكالمشو با چهار تا فحش و داد و بيداد ختم به خير كرد.
romangram.com | @romangram_com