#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_244


شادي ـ يا دزدگير كلهم ماشيناي تو خيابون رستورانو روشن كردن؟ كار تو آسون ترينشونه ترانه جونم.

ـ اي سر قبر ترانه بياي كه من راحت شم.

مهسا ـ ترانه مي دوني كه راه نداره، بايد بري سر اون ميز.

ـ بابا زشته به خدا. اگه يه آشنا منو ببينه ...

مهسا ـ اون وقت اشكال نداشت اون آشناها منو بدون كفش مي ديدن؟

شادي ـ يا منو در حال راه اندازي دزدگير كلهم ماشينا؟

نسترن ـ يا منو با پاشنه كفش در حال زدن تو سر خودم؟

ـ اي بتركين كلتون كه همش جواب دارين. نسترن تو يكيو كه من آدم مي كنم، شادي خانوم شما هم مي دونين كه شادمهر جون چه بلايي سرت مياره، مهسا خانوم شما هم كه گلرخ جون خوب از خجالتت در مياد و من نبايد نگران باشم.

شادي ـ كم رجز بخون. فعلا برو سر اون ميز.

ـ رو دل نكنين يه وقت.

شادي ـ نه عزيزم. نسترن كه شوهر داره، كاري به كيس ميس نداره، يه من و مهسا مي مونيم كه بايد زحمتمونو تو بكشي.

با حرص از سر جام بلند شدم و قدمامو به زور كشوندم طرف اون ميز مذكور. حالا من چه گلي سر بگيرم كه آبرو ريزي نشه اين وسط؟ كنار ميز قد علم كرده نگاه سه پسرو به خود كشيده، يه لبخند از مدلاي گوش تا گوشي چاكونده گفتم:

ـ مي تونم اين جا بشينم؟

مهسا بود مي گفت: "اي خاك دو عالم تو سرت ترانه با اين عشوه اومدنت." ياروها داغون شده ابرو بالا داده نگاه بالا تا پايينم انداختن و من پررو پررو نشستم و شروع كردم.

ـ به خدا ببخشين. من مجبورم، آخه ماها واسه هم قپي اومديم. بعد ... خب درك كنين ديگه. من يه يه ربعي اين جا بشينم، تو رو خدا.

لبخند رو لب دكمه تا سوراخ ناف باز رو به روم، ابروي وسطش سه تا تيغ انداخته رو بالا داد و گفت:

ـ باعث افتخاره مصاحبت با شما واسه ما.

نه بابا، بهت نمياد از اين غلطا. مخصوصا با اون ابروي وسطش سه تا تيغ افتاده و دكمه تا سوراخ نافت باز. همين چيزا تو ملت عين مور و ملخ ريخته واريخته ميشن كه گشت ارشاد ميشه فعال ترين ارگان دولتي ديگه؛ والا! يه دونه ديگه بي تيغ و ميغ و دكمه در حد معمول گفت:

romangram.com | @romangram_com