#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_242
ـ من كه ميگم بياين امشب از خودمون مجردي عشق و حال خفنيته ول بديم و دنبال اون شادي هم بريم يه بادي بخوره تو كلش. نكنه از اين همه درس خوندن يه چي حاليش بشه. بد ميگم؟
نسترن نيم خيز شده گفت:
ـ موافقم. از وقتي عروس شدم مگه اين فرهاد گذاشته بدون اون جايي برم؟ دلم واسه يه نمه خوشي دخترونه تنگيده.
مهسا ـ نه بابا. چه اين دل داره؟ نشسته جلوی دو تا سليطه از خاندان شوهر و راحت و خرم ميگه دلش واسه غلطای اضافي خونه باباش تنگيده.
نسترن كوسن ول داده تو صورت مهسا از جاش بلند شد و رفت طرف اتاق خوابش و گفت:
ـ آماده شين تا اين فرهاده نرسيده.
مهسا غش غش خنده ول داد و دنبال نسترن رفت و گفت:
ـ مي بيني همين دو ماه اول واسه هم جلوه دارن. تازه اين دو تا عاشقا توشون بودن.
لبخندم تلخ شد. دو ماه اول؟ من يادي از دو ماه اولم جز خوابيدن اون رو كاناپه و فكر واسه جنتلمن بودنش ندارم. فكر واسه شعورش كه مثلا مراعات بچه سال بودنمو مي كرد. خريت كه حد و مرز نداره.
مهسا ـ ترانه كجايي؟ بلند شو آماده شو كه مي خوايم فاتحه خوني راه بندازيم. هم واسه خودمون، هم واسه ماشين عمو جون كه ميره زير پای نسترن خانوم.
نسترن ـ كم كري بخون دختر. كي شه شوهرت بديم يه دنيا از دستت راحت بشيم.
مهسا ـ بگو تو رو خدا يه كم فرهاد باهات كار كنه. شده لنگه شوهرش. حالا راستي راستي با اين طبع هات عمو جون، بچه مچه يخده؟
دلم پوكيد، قلبم ضرب گرفت، دلم پوسيد، قلبم وايساد. نسترن باز كوسن ارزوني صورت مهسا كرد و مهسا غش غش خنديد و پشت بندش خود نسترن آماده حمله مثلا. از سر جام بلند شدم و رفتم طرف اتاق. جلوی آيینه تمام قد زير و رو كردم اون صورت غبار گرفته از شدت غم اين چند ساله رو. پشت اين نقاب منم و يه دل بي كس و كار.
مهسا ـ بپا غرق نشي خانومي. خوشگل كن، يه نامبروان شو بزنيم تو تور.
ـ اون جا نشستن ملت که من و تو بريم بزنيمشون تو تور.
ـ حالا نه كه دفعه هاي پيش هيشكي نگامون نمي كرده، حالا بايد غصه ی اينو بخوريم كه هيشكي طرفمون بيا نيست.
ـ مهسا چته؟ اين بغضت دقيقا يعني چي؟
ـ يعني خاك تو سرم با اين دل صاب مردم.
romangram.com | @romangram_com