#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_233
ياد گلخونه و حرف فرهاد و عشق ياس و ياد اون باز پيچيد تو رگ و پي تنم. اخمام تو هم رفت.
ـ من بايد برم.
ـ بايدي وجود نداره. اون كي بود؟
ـ به تو چه ربطي داره؟ زندگي خصوصي هر كسي مال خودشه.
ـ ترانه تو بايد بگي، واسه من خيلي مهمه.
ـ بايدي وجود نداره. چرا بايد زندگي خصوي من واسه تو مهم باشه؟
باز چرخش و باز خواستن رفتن. كشيده شدن بازوم و نگاه خيرم به انگشتاي حلقه شده دور بازوم و باز خواستن رفتنمو ناخواسته كرد. نگام از گره انگشتاش تا چشماي قهوه رنگش بالا اومد و نگاه اون هم چرخيده تو صورتم تو چشمام قفل شده آروم گفت:
ـ مهمه، واسه من مهمه.
بازومو كشيدم، انگشتاش شل شد، قدمام تند شد، شقيقم نبض گرفت، دلم پيچ خورد، دهنم تلخ شد. بازي بديه، خيلي بد!
***
گوشي رو چسبوندم به گوشم و دكمه آسانسورو زدم.
ـ الو، بگو.
ـ سلامت كو جغله؟
ـ شادمهر حوصله ندارم امروز.
ـ حوصلت ميارم.
ـ شادمهر بگو چي كار داري؟ داره جونم از تو حلقم مي زنه بيرون.
ـ حتي اگه بگم شهره جون واسه خاطر ترانه خانوم امشب يه كشك بادمجون مشتي و مخصوص درست كرده و دعوت كرده خانومو، مهدي خان هم واسه خاطر خانوم حوض خونه ی سنتي طبقه پايينو راه انداخته؟
نيشم كم كمك وا شد و دلم شاد شد و لبم خندون.
romangram.com | @romangram_com