#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_231
فرهاد ـ خب بگو چيه دختر دلمون آب شد.
جای من شوكه از اون همه عجايب ديده آقابزرگ گفت:
ـ ترانه كه دنيا اومد، واسه هديه پا قدمش سه دونگ ويلا نوشهرمو زدم به نام فردين. سه دونگش كه حق خودشه، سه دونگ ديگشم هديمه واسه خانوميش.
آقابزرگ من خطاكار حق خواهش بخشيده شدنو دارم؟ من شكاك اصلا حق محبت ديدن دارم؟ دستم دور گردن آقابزرگ حلقه شد و صورتم تو گودي گردنش فرو رفت و آقابزرگ واسه خفه كردن اون چند تا دهن باز شده واسه متلك گويي گفت:
ـ من به همه نوه هام يه تيكه از املاكمو هديه دادم. حق ترانه هم بايد مي دادم كه دادم.
فرهاد ـ نسترن خانومم بچه نياريم؟
نسترن چشم گشاد كرده لبو شد و مهسا غش مرگ شده از خنده ول شد تو بغل خان داداش و فرهاد خفه خون گرفته به لوستر خيره شد و خاتون كفري زير لب ديوونه اي نثار اين ته تغاري كرد كه انگار زياد سر تولدش رو مود نبوده. زنگ اس ام اسم و بي خيالي لوس شدن و دل كندن از بغل آقابزرگ.
" بيا لب استخر ... مهمه."
اي تو روحت، من هر چي عذاب وجدان كشيدم و نكشيدم مسببش توی نگران فقط خودتي.
***
بازم خدا رو صد هزار مرتبه شكر که مجلس با ديوونه بازياي مهسا و فرهاد شلوغ شد و آماده جيم فنگ بنده.
ـ دير كردي.
ـ شيطونه ميگه ...
خندشو ول داد و من تو گير و دار اين گير كردم كه بابا ايول خنده هات هم كلاس داره برادر.
ـ خب، چي كار داشتي؟
ـ راحت ميرم سر اصل مطلب. خوش ندارم تو شركتم ...
ـ تكرار نميشه پسرعمو جان. يه بار بود.
رو پاشنه پا چرخيده و آماده رفتن شدم كه باز گفت:
romangram.com | @romangram_com