#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_229


ـ فكر كنم.

شادمهر ـ چي اصله؟

چشاش روي اون ياقوت من پسند موند و يه كج خند گوشه لبش جون گرفت و نگاه تو چشام كرده گفت:

ـ پس دووم نياورد.

خنديدم و مهسا گفت:

ـ كي دووم نياورد؟

شادمهر ـ يه آدمي كه سبد گل ياس مي فرسته و گردنبند ياقوت اصل مي خره واسه خانوم.

نيش اميرعلي و شادي هم دوزاري راست شده وا شد و مهسا حرص خورده در جعبه جواهر حسام اهدا كرده رو بست و نگاه حسام رو گردنبد بابا ده تو گردنم و من عاشقش بالا و پايين شد و جاي پوزخند اخم ميون دو تا ابروش افتتاح شد.

مهشيد ـ بزرگترا هم گفتن ديدنت هديشونو ميدن.

نسترن ـ غلط نكنم آقابزرگ يه چي مامان واسه ترانه خانوم خريده باشه. آخه بد جور با خاتون مشكوك مي زدن.

فرهاد ـ من تا جايي كه يادمه اين دو تا مشكوك مي زدن. همش بايد مواظبشون باشم كه بعد من زنگوله ديگه اي قاطي ارث خورا نشه.

اميرعلي و شادمهر پكيدن، مهشيد نيشگون گرفت، نسترن سقلمه تحويل شوهر داد و مهسا هم يه تو سري ضميمه كرد.

***

نگاه مهسا پر حرص بالا و پايينم كرد و حسام از آيینه ماشين هنوز نفهميده راز دهنده سبد گل ياس و گردنبند طلاي نگين ياقوت گاهي نگام مي كرد.

مهسا ـ ترانه بي خيال. چرا مي خواي خودتو عذاب بدي؟

ـ من با اونا خوشم. اونا سر تا پاشون محبته.

مهسا ـ ترانه!

ـ ترانه و درد، ميشه تمومش كني؟

romangram.com | @romangram_com