#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_228


شادمهر ـ تو از امشب خبر داشتي.

ـ نه، اصلا. امشب يكي از بهترين شباي زندگيمه واقعا. خيلي غافلگير شدم.

شادمهر چشم باريك كرد. شك كرده؟ خب شك نكن، بچه خوبي باش. باز تولد از سر گرفته شد؛ ولي حسام به جاي عكس العمل فراموش كرده كلهم ذكوراي جمع پوزخندش مختص من حفظ شد.

مهسا ـ خب اينم از كيك، بريم سراغ كادو.

ـ من راضي به زحمت نبودم.

شادمهر ـ تو غلط كردي. من نشناسمت كه بد چيزيه. جونت واسه كادو در ميره.

فرهاد حساس شده به صميمت لحن شادمهر با اون تصنع لبخندش گفت:

ـ موافقم.

تو كه صد درصد موافقي. با هر كي هم نه، با شادمهر که به نظر خودت هووي رابطه من و تو شده حتما! مهسا كيف پراداي به قول خودش واسه هر خانوم متشخصي واجب، مهشيد و شهاب ساعت مارك رونيز و مهشيد هم ازش راضي. مهديس خرس عروسكي به قول مهسا به درد همون آرتين ذوق كرده باهاش خورده، شادي ست لوازم آرايش يا همون به نقل قول شادمهر ممنوعة الاستفاده، نسترن و فرهاد پالتوي چرم مهسا لو داده از يكي از بهترين مزوناي پاريس مال خاله نسترن خريده شده، اميرعلي ادكلن شنل و شادي كش، شادمهر هم كه غوغا كرده دستبند طلا سفيد ظريف.

همه ی نگاها سمت حسام گشت و حسام پوزخندش حفظ شده جعبه جواهرو داد دستم. نه بابا تو و از اين غلطا؟ بهت نمي اومد از اين غلطا. خوشم اومد ازت بابت اين غلطا. نگاه مهسا و مهشيد و نسترن و شادي تو جعبه بالا پايين مي شد و نظارتشون پچ پچي راهي گوش همديگه مثلا بابت نگين اصلش و قيراطش و جنتلمن بودن حضرت آقا. نگام رفت طرف مهديس اخم كرده به حسام بي توجه با كيكش درگير و پوزخند حفظ كرده.

مهسا ـ ترانه بنداز گردنت، خيلي نازه.

لبخندم وا نشده پرپر شد و گفتم:

ـ نه خب، يه وقت ديگه مي اندازم.

شادمهر اخم كرده به هديه گرون حسام همه ناباور كن، كنايه زده گفت:

ـ آره خب بنداز، زياد خرجش كردن.

مهسا گره روسريمو باز كرد و نگاش رو گردنم خشك شد.

مهسا ميخ شده به اون هديه بابا ده گفت:

ـ ترانه اصله؟

romangram.com | @romangram_com