#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_224


از پشت شيشه به خيابون خلوت گاهي پذيراي يه ماشين خيره شدم و صداش تو گوشم جون گرفت.

ـ دلم برات تنگ شده بود.

بازم خيرگيم و باز هم رد شدن يه ماشين.

ـ محاله بي يادت برامون بگذره.

بازم خيرگيم و باز هم رد شدن يه ماشين.

ـ دلتنگت كه مي شدم مي رفتم تو يه گلفروشي و مي گفتم يه دسته ياس بدين. ياسا جاي تو عزيز منو نمي گيرن؛ ولي دلگرمم مي كنن كه هنوزم تو يادم هستي، كه هنوزم دوست داشتنيات برام دوست داشتنيه. يه چي بگو، دلم پوسيد.

نگام ديگه خيره خيابون و مهموناي زودگذرش نبود. حالا تو صورت جذاب و سالخورده مرد كنار دستم چرخ مي خورد.

ـ چي بگم؟

ـ تو بگو، هر چي دلت مي خواد بگو بابا.

با يه قطره چكيده رو گونم گفتم:

ـ بابا؟

ـ جون بابا؟

ـ دلم براتون يه ذره شده بود. مامان كجاست؟

ـ رفته طالقان، سالگرد زن داداششه.

باز هم يه قطره اشكم و كشيده شدنم ميون عطر گرمش و هق هق خفه شدم تو پناه سينش.

ـ نمي بخشمش بابا، هيچ وقت نمي بخشمش. تا تو نگي ازش راضي ای،

نمي بخشمش.

ـ بابا؟

romangram.com | @romangram_com