#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_223
***
تقه اي به در اتاق خورد و خانوم سليماني سر كرده تو كشوي كنار در بي نگاه دستگيره رو پايين كشيد. نگام رو سبد گل پر از ياس بالا و پايين رفت و منشي بخش با لبخند و ابروهاي بالا رفته از شدت شيطنت و كنايه گفت:
ـ خانوم فرزين، مثل اين كه واسه شماست.
از پشت ميز بلند شده قدمام كند و بي اعتماد طرف سبد گذاشته شده رو ميز وسط اتاق نظم گرفت. دستم به پاكت كوچيك روي سبد گير كرد.
"بيست و سومين بيست و سوم آبانت مبارك."
ـ نمي دونين اينو كي آورده؟
ـ نه والا، مثل اين كه يه آقاي خيلي خوش پوش داده به نگهباني و رفته.
ـ ممنون از لطفتون.
رفت و خانوم سليماني شيطون شده گفت:
ـ بلا خبريه؟ سبد گل و تبريك تولد و ... اصلا تو چرا نگفتي امروز تولدته؟
ـ اصلا نمي دونستم امروزه.
ـ واي تو ديگه نوبري دختر.
نوبرم و دلم مي خواد بدونم دهنده ی سبد گل بيست و سومين بيست و سوم آبانم كيه؟ نوبرم و نمي دونم دست خط خوش با روان نويس اصل انگليسي تو دستم از كيه؟ دلم از اين نوبري پره.
ـ بيا برو، بيا برو و روز تولدت خوش باش. ديگه كاري نمونده. يه امروزو اضافه كاري نمي خواد وايسي.
لبخندم رو صورتم بساط پهن كرد و لبام به گونه نرمش چسبيد. مهربونيتو عشق است.
***
romangram.com | @romangram_com