#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_219


ـ دلت مياد؟

نگاه شادمهر از آيینه جلو رو صورت مهسا بالا پايين رفت و بعد چشمش به من اخم كرده بهش افتاد و واسه مظلوميت يه لبخند از اونا كه ژوكوندو نابود مي كنه انداخت و شونش بالا افتاد. شادمهر من نمي ذارم. مهسا تكرار من نميشه.





***

شادي پكيده از خنده لم داد به من و گفت:

ـ من كه ميگم زنگ بزنيم همون رستوران. مي ميريما. يا از گشنگي يا از اين غذاي شادمهر پز.

مهسا لبخندشو خورد و با كليپ پخش شده از پي ام سي سرگرم شد. مهسا همه چي تموميت بد به چشم آدم مياد. شادمهر واسه من هميشه برادرانه عالي بوده؛ ولي عاشقانه نمي تونه حالا حالاها واسه تو باشه.

شادمهر ـ بچه كم زر بزن. ميام شقه شقت مي كنم جا شام مي ذارمت جلو اينا.

مهسا بيني چين داد و من خندم گرفت. عمرا كسي بتونه شادمهرو تحمل كنه؛ حتي مهساي دل بسته به اين يارو و شب خواب نداشته از عشق بهش.

مهسا ـ ترانه شايد چند روزي با رفيقام برم شمال. تو هم مياي؟

ـ اين وقت سال؟ سرد نيست؟

مهسا ـ همه ی عشق شمال به پاييزشه.

شادمهر ـ من پايم.

مهسا ـ كي به شما دعوت زد؟ همه خودمونين.

شادمهر ـ گفتم منم بيام، شماها حس غريبي نكنين.

ـ نه من ميرم، نه شادمهر.

مهسا خندشو خورد از بابت زور زدن من واسه عدم نزديكيش به شادمهر و شادمهر چشم غره رفت بهم. من تو رو نشناسم كه به درد لا جرز ديوار هم نمي خورم برادر من. اين قبري كه بالاش وايسادي به فاتحه خوني، من نبش قبرش كردم و مرده توش جا نذاشتم. مهسا عاشقت هم كه باشه، منطقش مي چربه به احساسش. مهسا طعمه بعدي واسه تو نيست. مهسا دختر ديشبت وارانه نيست. مهسا اين همه سال با همه بازي كرده، بازي نخورده. اين بار هم اگه خودش بخواد من نمي ذارم كه بازي بخوره.

romangram.com | @romangram_com