#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_218


ـ خانوما در ركابتون باشيم.

مهسا روشو داد طرف نمي دونم كجا و منم يه نيش وا كردم كه تا ته لوزالمعدم تو چشم شادمهر انعكاس پيدا كرد و گفتم:

ـ شادمهر من امشب نمي تونم ...

شادمهر ـ حرف مفت تو كتم نميره. بياين بالا، جا هر جايي كه مي خواستين برين خونه من. شادي عينهو كوزت صبح تا حالا جون كنده بلانسبت خر.

خب به من چه كلا كت مرداي رو به رو شده با من امروز آدميزادي نيست. مهسا شونه بي تفاوت بالا انداخت و دست من رو دستگيره در رفت و قبل سوار شدن چشم و ابروم واسه مهسا رقصيد و مهسا پوف كشيد و رو صندلي عقب نشست. شادمهر دست برد ولوم پخشو پايين آورد و گفت:

ـ سلام عرض شد مهسا خانوم.

مهسا بي نگاه كندن از شيشه كنار دستش آروم گفت:

ـ سلام.

شادمهر چشم و ابرو امده اشاره زد كه چشه يعني؟ منم بنا به عادت وقتاي بي جوابي شونه بالا انداختم.

شادمهر ـ حالا كجا داشتين مي رفتين؟

ـ خونه ی من.

شادمهر ـ حالا همچين يه دو متر خونه س، هي خونه ی من، خونه ی من واسه من راه انداخته. چه خبر؟

باز شونم بالا افتاد و شادمهر اين بار گفت:

ـ چتونه امروز؟ رو مود خوشي نيستين.

ـ دلمون واسه فرهاد تنگ شده.

مهسا ـ عمرا. فكر كن يه درصد. تازه ميشه هوای تهرونو تحمل كرد.

ـ بتركي كه انقده بي چشم و رویي.

مهسا نيششو تا ته كش داد و گفت:

romangram.com | @romangram_com