#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_216


ـ شما به خواهراي ديگت برس برادر. بي شعور شادي الان تنهاست، تو هم پي كثافت كاريت؟

ـ نه بابا؛ پيش مهدي خان و شهره جونه. فعلا.

تازه يادم اومد حرف باعث زنگ زدنم و گفته نشدم. تا اومدم بگم بوق قطع تماس بود و من زل زده به گوشي. باز شماره گرفته شد و باز زني كه واسه من صداش پر عشوه شد و گفت: "مشترك مورد نظر خاموش مي باشد." حقا كه جفتتون هم بي شعورين.

شادمهر و غرب زده بودن كنار غيرت ايرانيشو عشق است. مرتيكه شاديو مي اندازه تو جون مامان شهره و بابا مهدي و خودش ميره دنبال كاراي منافي عفت و مثبت هيجدش. بتركي شادمهر با اين كارات. نه، تو چرا بتركي؟ اين مهساي گورمرگ مرده بميره كه دل نبنده به توی يللي تللي باز. اي من بميرم كه دلم به داداش خوش غيرتم خوشه. بتركي شادمهر كه جون به جونت كنن رفيق همون يارويي. اين اميرعلي هم اگه قسر در رفته باشه صدقه سر شعور خودشه؛ وگرنه تو و اوني كه من ديدم اسم جنس لطيف كه مي اومد هوش از كله ی مبارتون مي پريد.





***

ـ ترانه؟

قدمام از حالت كندي به استپ و چرخش سيصد و شصت تغيير حالت داد و برگشتم طرف منبع صدا كه از قضا همون حسام خودمونه.

ـ كاري داري؟

ـ داري ميري خونه؟

ـ تقريبا.

ـ يعني چي اون وقت اين تقريبا؟

ـ يعني نمي دونم. يا ميرم خونه شادمهر و مهسا رو دور مي زنم يا ميرم خونه خودم با مهسا و شادمهرو دور ميزنم.

ـ اون وقت اين دور زدن ته جمله هات ديگه چه صيغه ايه؟

ـ من چه مي دونم. شدم چوب دو سر طلا. دو تاشون قرار مي ذارن، بعد نظر منو نمي پرسن، بعد قطع مي كنن، بعد هم گوشيشونو خاموش مي كنن.

ـ لنج نكن، زشت تر از ايني كه هستي ميشي.

ـ بي شعور.

romangram.com | @romangram_com