#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_213


ـ نيازي نداره كه من با موقعيت كارخونه آشنايي پيدا كنم. خيلي برنامه هاي ديگه هست كه فعلا ... تاكيد ميكنم فعلا نيازي به دست زدن به سهام كارخونه نباشه. در ضمن من هميشه فقط به عمو اعتماد كامل داشتم.

بزرگ شدن تو يه لحظه گاهي مي تونه نتيجه ی يه كينه تازه تو قلبت ريشه دوونده باشه و من كينه اي ترم از همه لحظه هاي زنديگم. دختر فردين فرزين نمی ذاره حقش پايمال بشه. عمه فريبا شاخ و شونه واسم رو كرد بابت تيكه اي كه ارزوني آقاشون كردم.

آقا بهمن ـ خوبه، خوب خم و چم دنياي بيرون از اين خونه دستت اومده.

ـ شايد ده درصد اين قضيه اكتسابي باشه؛ ولي مطمئن باشين نود درصدش ارثيه.

حسام ابروش رو باز بالا انداخت و لباشو جمع كرد تا انفجار خندش گند نكشه به ميز با سليقه خاتون تزيين شده. گلرخ جون كنار گوشم گفت:

ـ خوب حالشو گرفتي مادر. مرتيكه ی نسناس.

ـ گلرخ جون!

گلرخ جون ـ انقده بدم مياد ازش. من نمي دونم فريبا چي ديد از اين بابا كه بعد از اون خدابيامرز راضي شد با اين ازدواج كنه؟!

نيشم چاك خورد و سرم پايين افتاد. كلهم خونواده دل خوشي ندارن و نداشتن از اين يارو بهمن خان. مهديس هم راه دوري نرفته.





***

با سوت شادمهر گوشي يه ده سانتي از گوشم فاصله گرفت و بينيم چين افتاد.

ـ مرض! چته تو؟

ـ يعني ديگه ليدي واسه ما شده خرمايه؟

ـ تا كور شود هر آن كه نتواند ديد.

ـ حالا چقدري ميريزن تو دست و بالت؟

ـ والا تا جايي كه من مي دونم سود اين دو ساله كه آقابزرگ ميگه حول و حوش صد و پنجاه میليونه. اصل پول و سوداي قبلي هم دست آقابزرگه كه مي خواد تو يه كار واسم بندازتش كه با كارخونه درگير نشم.

romangram.com | @romangram_com