#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_212
ـ يعني تمام مايملك ترانه به خودش واگذار ميشه؟
مهسا ـ آره، شنيدي كه! حالا ترانه از كي مي تونه از پولاش برداشت داشته باشه؟
آقابزرگ ـ فردا موجودي حسابش با سود دو سال اخير بدون اصل پول پر ميشه.
مهسا ـ پس بقيش ...
آقابزرگ ـ يه فكرايي واسه سرمايه گذاريش به نفع ترانه دارم.
لبخندمو دادم ارزوني كج خند كنار لب آقابزرگ با مضمون حرص درآري از آقا بهمن.
حسام ـ من خوشحال ميشم كه ...
آقابزرگ ـ نه، ترانه همون كارمندت بمونه بهتره, البته اگه خواست به كارش ادامه بده.
حسام ابرو بالا انداخته لباشو پوزخند پوشوند و مهسا كنار گوشم گفت:
ـ آقابزرگ چه امشب طرفدارت شده.
ـ مديون خاتونم.
مهسا ـ آهان، از اون لحاظ.
خاتون ـ ترانه بهتر نيست برگردي همين جا؟
عمه فريبا چشم غره وار خاتونو نشونه رفت و گفت:
ـ اون كه داره به مال و مناش مي رسه، ديگه چه احتياجيه اين جا زندگي كنه؟
آقابزرگ ـ كسي از اين موضوع كه ترانه داره به حقش مي رسه ناراضيه؟
نگام رفت سمت آقا بهمن. حسام زيرچشمي نگاش كرد. عمو فريبرز پر كينه خيره شد بهش.
آقابهمن ـ به نظر من ترانه هنوز با موقعيت كارخونه ...
romangram.com | @romangram_com