#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_206
ـ نه، من هيچ حرفي نمي زدم اگه مسخره بازي امروزتو نمي ديدم. تو نفرت انگيزي و من واسه آدماي نفرت انگيز تره هم خرد نمي كنم.
سكوتش و دستي كه به صورتش كشيد.
ـ همين جا پياده ميشم.
ـ كه چي اين وقت شب؟
ـ مي خوام تنها باشم. از نظر شما كه مشكلي نداره اجالتا؟
ـ مي رسونمت. تو ماشين حس كن تنهايي، مزاحمت نميشم.
ـ غيرتت قلمبه شده يا مي ترسي اين بادمجون بم يه چيش بشه كارت لنگ بمونه؟
ـ ميشه اين طعنه زدنت تموم بشه؟
ـ من طعنه زدم؟ ببخشيد اگه ناراحتتون كردم، واقعا منظوري نداشتم.
بغض قاطي صدام، لحن پر از كينم، نفرتم نسبت بهش، من ازت دلگيرم. من ديگه نمي خوام وسيله باشم، تمومش كن. تا همين جاش هم بسه. حداقل بذار طعنه هامو بزنم از بار دلم كم بشه.
ماشين گوشه خيابون وايساد و من نگامو نكندم از شيشه كنار دستم و اون از ماشين زد بيرون. باز شدن در و هواي پاييزي. نشستنش از گوشه چشم قابل رويت بود. ليوان كافي ميت جلو صورتم اومد و انگشتام جايي كه انگشتاي اون نبود قرار گرفت. صداي پوزخندش و ليواني كه به لبام نزديك شد. پوزخند حسام همون فلسفه متلكيه كه سربسته و بي حرف تو سيني پيشكش اعصاب خرابت ميشه.
ـ حالا آرومي.
ـ تا وقتي كنار توام، بي اعصاب ترين آدم دنيام.
ـ ركي، خوشم مياد.
ـ اين خصلتم بد يا خوب فقط جلو آدمايي حس ميشه كه ازشون متنفرم.
ـ خوشت مياد رو اعصابم اسكي سواري كني؟
ـ من تا حالا اسكي نكردم.
اين بار صداي خنده ی ول شدش تو اتاقك ماشين پيچيد و يه لبخند شايد از اثرات اون كافي ميت ريلكس رو لبم جاخوش كرد.
romangram.com | @romangram_com