#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_205
ـ ولم كن.
ـ كارت دارم، بريم تو ماشينم بهت ميگم.
ـ جز حرفاي تكراري حرفي هم مونده؟
ـ ترانه بچه ی خوبي باش، بذار منم اعصاب درستمو داشته باشم.
با حرص جلوتر از اون باز سوار اون آسانسور شدم و چشماي نگهبون جدا از نيش مزخرفش در حد زيادي جيگر گشاد شده به حسام هم كنارم وايساده خيره موند. روي صندلي جاگير شده گفتم:
ـ خب.
ـ چرا با من راه نمياي؟
ـ من از پياده روي متنفرم. مخلص كلوم من با طناب تو تو چاه برو نيستم. من يه بار راه زندگيم رفت طرف خريت بسمه، دفعه دومي ديگه وجود نداره. بيشتر از اين از چشم آقابزرگ نمي افتم. من ناخلف بودم، ناخلف نمي مونم. تو هم يه جور ديگه مهديسو دور بزن. آتو بگير ازش، چه مي دونم، يه غلطي بكن؛ ولي منو لای منگنه نذار.
ـ نقطه ضعف مهديس تويي.
ـ اصلا چرا مهديس نه؟ مهديس دوست داره. كجا مي خواي پيدا كني دختري رو كه دوست داشته باشه؟ بيا و از خر شيطون پياده شو.
ـ ترانه گفتي تا آقابزرگ نخواد حرفي از ارث نمي زني، كاسه كوزمو ريختي به هم. يه اين نقش بازي كردن كه ديگه ...
ـ حرفت اينه؟ باشه، من كور شده حرف ارث مي كشم وسط؛ ولي ناخلف تر از ايني كه هستم نميشم. راحت شدي؟
جاي لبخند رو لبش پوزخندش رخ كشيد. ديگه دردت چيه؟ ديگه چه مرگته؟ من كه بلاكشي كردم مثل هميشه. من كه ميشم چوب دوسر طلا، ديگه چه دردته؟
ـ ديگه چيزي مونده؟ نه كه تعارفي هستي، مي ترسم رو دلت بمونه. بگو و خلاص كن خودتو.
دنده رو جا زد و نگاش بي توجه به من به رو به رو خيره موند و گفت:
ـ نه، حرفي نمونده.
ـ بازم خدا رو شكر. حداقل ديگه ولمون كردي. بي زحمت من بعد از اين پيشنهادا به ما نده.
ـ زياد هم با اصل قضيه فرقي نكرد. تو بالاخره بعد از مراسم فرهاد حرف ارثو پيش مي كشيدي، من مي خواستم همه چي با هم اتفاق بيفته.
romangram.com | @romangram_com