#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_203
نگام به چشماي لرزون خندونش افتاد. درد نكش، درد كشيدن واسه عشق همون گل لگد كردنه. پشيزي ارزش نداره ترانه به قربونت. اين روزگار ديگه ليلي بودن بهايي نداره. حالا فقط ليليا واسه يه شب ليلين. فردا صبح همه ميشن دستمال كهنه كنج سطل آشغال. مهسا جان اين مقوله رو جون ترانه بي خيال.
***
نگام موذماري سر تا پای منشي رو رصد كرد. هي، همچين بدك نيست. در زده پريدم تو اتاق، چشماي حسام گشاد شد. من لبخند زدم، حسام قدم تند كرد طرفم. من لبخند زدم.
ـ چته؟ طوري شده؟ چرا اين جوري پريدي تو اتاق.
ـ يه فكري.
ـ چي؟
ـ ببين اين دختره، منشيت هست، عاليه، يه كيس مناسب. تازه از اوناست كه پاش بيفته مهديسو مي ذاره جيب بغلش. كم هم نمياره.
ـ چي ميگي تو؟
ـ واي، چرا خنگ بازي در مياري؟ ميگم به اين دختره پا بدي خوب تيكه ايه. تازه از اون سليطه هاست، ميشه روش حساب كرد.
ـ اون وقت واسه چي؟
ـ واسه اين كه بياد منو ورم داره. خب حسام واسه چي؟ تو دقيقا مشكلت چيه؟ بيا برو با اين دختره. هم پوز مهديس بخوره زمين، هم دست تو از سر كچل من برداشته بشه.
پوزخند رو لبش جا خوش كرد و نگاش رفت طرف دسته مويي كه از زير روسريم يه وري رو پيشونيم ريخته بود.
ـ تا جايي كه من ديدم موهاي خوشگلي داري.
دهنم خشك شد، نگام تار شد، دلم پيچ خورد، شقيقم نبض گرفت.
ـ موهاتو خيلي دوست دارم. هيچ وقت رنگشون نكن.
نگام تو صورت آدم رو به روم چرخ خورد و از گذشته كشيده شدم به حال.
romangram.com | @romangram_com