#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_202
سرم پايين افتاد و مهسا جاي من دفاعيه رو كرد.
مهسا ـ ببين بچه ی خوب، شادمهر حسابش با تو جداست. اين همه سال تو زندگي ترانه بوده، ترانه واسه بودنش دليل داره؛ ولي فكر نمی كنم واسه توی تازه ديده دليلي داشته باشه.
حسام خم شد و نگاشو داد به نگاه من و گفت:
ـ فردا تو شركت مي بينمت.
رفت. صداي در خبر از رفتنش داد. بي خداحافظي رفت، با اولتيماتوم آميخته به نگاش رفت، با تهديد تو چشاش رفت، با حس عذاب خماري فردا چي ميشه منو گذاشت و رفت.
ـ اينم يه تختش كمه. خب قربونت برم، زودتر مي گفتي تا شرشو كم كنه.
ـ زشت نشد؟
ـ بره گم شه. پسره ی عوضي حتما دوست دختراش دم دستش نبودن خواسته چتر شه اين جا.
ـ ولي من كه ميگم خيلي زشت شد.
ـ ترانه كوفت كن.
كوفتم شد، جعبه پيتزاش نيم خورده موند. كوفتش شد، آخي، گشنه س.
ـ ترانه؟
ـ هان؟
ـ كجايي؟ شامتو بخور. بخور و بخواب فردا صبح تمومه. فرهاد هم دوماد شد رفت. ديدي؟
ـ الان اين جمله آخري چه ربطي به جمله هاي قبلي داشت؟
ـ گفتم همه غصه های دلمو يه باره بگم، سرتو درد نيارم.
ـ من واقعا ممنونم.
ـ خواهش مي كنم.
romangram.com | @romangram_com