#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_200


ـ اينو كه خودم خواستم.

مهسا ـ تو غلط كردي؛ يعني چي تا ابد عذب بموني؟

ـ يه چيزايي هست كه بين من و خاتون و آقابزرگه.

مهسا ـ با همه آره، با ما هم آره؟

خودمو رو صندلي عقب ماشين حسام ول كردم و مهسا واسم چشم و ابرو اومد و حسام دست برد طرف گوشيش. زنگ اس ام اس گوشيم و باز كردنش و اسم حسام.

"بايد با هم حرف بزنيم."

دقيقا بگو كه چي بشه؟ من و تو حرفي نداريم. تو هم اگه حرفي داري يه مشت حرف مفته، قاطي تهديد عدم كار و شغل. اخم تو ابروهام دویيد و گوشي تو مشتم مخفي و نگام به شيشه كنارم افتاد. من از اين حرفاي حسام پرم. عادت داره به پر كردن من و آتيش تو جون فاميل انداختن. عادت داره، تركش ميدم. اون ترك نكرده مرض داره، با ترك توفيري نمي كنه.

مهسا ـ ترانه بريم شام بيرون؟ مهمون من.

خندمو خوردم از بابت اون لحن كلافه ی آخرش. كارد بخوره به اين شكم. ديشب كه تو عروسي عمو جان قد يه ماه شكم پروروندي.

ـ بي خيال، خسته ايم. پاهام داره تو گوشت در مياد.

حسام ـ شام مي گيريم ميريم خونه.

مهسا ـ ميريم؟ كي اون وقت شما رو دعوت كرد؟

حسام ـ پا رو دم من زياد مي ذاري آبجي، بپا بي پا نشي. خونه دخترعمومه، ميام و شام هم مي خورم.

مهسا ـ دقيقا الان كي دعوتت كرد؟

حسام ـ من نيازي به دعوت ندارم.

دستام رو دكمه هاي گوشي لغزيد و بعد از چند لحظه زنگ اس ام اس گوشي حسام تو ماشين پيچيد و اون باز نكرده مي تونستم چشماي گشاد شده از متنمو تو صورتش تصور كنم.

"استعفام فردا رو ميزته تا ديگه نيازي به باج دادن نباشه."

جاي چشم گشاد شده يه پوزخند از اون مدلاي هميشگي كنج لبش قد علم كرد و زيرچشمي نگاش برگشت سمتم. حالم از اين ژستاي خركيت به هم مي خوره. از اين ژستايي كه حس مي كني رو من تاثير داره و من چشم و دل سير هيچ مدله تاثيرپذيرفتني نيستم. تو مي توني واسه همه جذاب باشي، واسه من نه. مني كه دو سال همه قبله گاهم جذاب ترين مرد دور و برم بوده. مردي كه به نقل قول مهسا چشم همه رو با اون اخماش هم در مي آورد، چه برسه به لبخندش. تو براي من هيچي نيستي. ديگه دلم واسه اين تهديدات نمي پيچه. من تا اين جا اومدم، از اين جاش هم مي تونم برم.

romangram.com | @romangram_com