#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_195


ـ خريتاي من به رخ كشيدن نداره.

ـ چرا؟ چون شكست خوردي؟ ولي به نظر من يه گوشه از خاطراتته. منطقي نيست؛ ولي به نظر من اگه من جاي تو بودم با همه تلخياي بعدش بازم دوسشون داشتم.

ـ من به كدوم ساز تو دقيقا برقصم؟ تعيين كن اشتباه نكنم.

ـ به هيچ كدوم. يه كم منطقي باش.

ـ همه اين حرفا رو واسه خودت هم ميگي؟ مهسا من و تو خيلي بايد با هم حرفي بزنيم.

ـ من حرفي ندارم.

ـ تو به ريش پدر جدمون مي خندي. امشب حرف مي زنيم، من نمي ذارم خريتمو عزيز دلم تكرار كنه.

ـ ترانه!

ـ درد و ترانه. خفه شو فعلا بذار شاممونو بخوريم.

حضور شادمهر كنار دستم نگاه مهسا رو از خيرگي به صورتم راحت كرد و شادمهر با لبخند كنج لبش واسه دلبري از هر كس و ناكسي گفت:

ـ چته دمغي؟

مهسا از سر جاش بلند شد و رفت طرف گلرخ جون و نگاه منم باهاش .

ـ چشه اين دختره؟

ـ مهسا، اسمش مهساست!

ـ ترانه من كه چيزي نگفتم.

آره تو نگفتي و من تو دلم حرص خوردم، نگفتي و من عصبيم، نگفتي و من دارم جون ميدم تو اين حرص خوري، نگفتي و دلم مي سوزه، بد دلم مي سوزه. مهسا تكرار من نيست، نمي ذارم كه باشه.

ـ ببخشيد، يه كم حالم خوب نيست.

ـ خب انقده نرقص.

romangram.com | @romangram_com