#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_180


ـ فعلا هيچي. تو چي كار واسه بدبختيت كردي؟

ـ بدبختيو خوب اومدي. مهديس سر تا پاش بدبختيه واسه من ... و واسه تو.

ـ چرا واسه من؟

ـ خب مهسا كم نگفته كه اگه مهديس تو تولدش دخترخاله و پسرخاله دوستشو دعوت نمي كرد، تو اين قدر تو هچل نمي افتادي.

ـ هچل؟ اسم دو سال زندگي مشترك من هچله؟

ـ پس نه؛ حتما اسمش روياي هر دختريه.

ـ دقيقا. زندگي با اون آرزوي همه دختراي دور و برم بود.

ـ چرا دعوا مي كني؟ من كه چيزي نگفتم؛ فقط دارم ميگم تو هميشه خوش خيالي. چه تو انتخاب اون يارو، چه سر پولي كه حقته.

ـ ببين، من واسه اون پول جلو هيشكي وانميستم. تو هم روشتو تغيير بده.

پوزخندش از فاصله چند سانتي كه من سر كشيده بودم تو صورتش نفرت انگيزتر از هميشه بود. به پشتي اون صندلي گردون مشكي تكيه زد و خيره تو صورتم گفت:

ـ خوشگلي.

كمرم راست شد و دهنم بسته. اخمام تو هم كشيده شد و دستام تو سينه قفل. همه ی نفرتم تو اون لحظه تو چشام جمع شد و لبام از هم باز.

ـ اين تعريفا رو برو از مهديس بكن كه تشنه يه كلمشه. در ضمن سعي مي كنم تمسخرتو فراموش كنم.

ـ تمسخر؟ تو تعريف منو مسخره مي دوني؟

قهقهش مثل قهقهه ی همه شخصيت بداي كارتوني تو اتاق اوج گرفت و بعد باز خيره تو صورتم گفت:

ـ تو مي توني با وجود من انتقام همه سالاي زندگيتو از مهديس هم بگيري، چه برسه به بقيه.

نفرت تو چشمام بيشتر شده باز رو ميزش خم شد و براق شده تو صورتش گفتم:

ـ داري حالمو به هم مي زني. من وسيله رسيدن تو به خواسته هات نيستم.

romangram.com | @romangram_com