#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_171
ـ خب تو چطوري؟
ـ شوخي هاي كوچه بازاريتو واسه رفقات خرج كن. من يه پيشنهاد دوستانه دادم.
ـ منم پيشنهادم دوستانه بود.
قهقهم هوا رفت. اين پسر يه تخته كه نه، كلا تو كار تخته مخته نيست.
ـ ببين پسر خوب. اين گوري كه مي خواي واسش عزاداري كني خاليه. من واسه يه مشكل بزرگ از چشم آقابزرگ افتادم. تو بايد دنبال يكي باشي كه سرش به تنش بيارزه.
ـ مطلقه بودن زياد هم معضل نيست. در ضمن تاكيد مي كنم، اين پيشنهاد خيلي فرماليته س.
ـ برو بابا! دارم بهت ميگم، آدم باش. من سعي خودمو مي كنم كه ماجراي تو و مهديسو كمرنگ كنم؛ ولي تو هم بهتره يه تكوني به خودت بدي.
ـ پس داري از خر شيطون پياده ميشي.
ـ من اصولا اهل كولي گرفتن از پسرعموم نيستم.
لبخند من و پوزخند حسام. به طرف در اتاق قدم تند كردم كه صداش باز بلند شد.
ـ ترانه بهتره همه چيو بندازي بعد از مراسم فرهاد.
ـ اوكي.
حسام هم يه فرزينه. اين تنها چيزيه كه مي تونه اين همه مارموذيشو لاپوشوني كنه.
***
دست انداخته گردن نسترن و لپ فرهادو بوسيده گفتم:
ـ پس شما دو تا هم پرپر ديگه، نه؟
romangram.com | @romangram_com