#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_164


ـ اون يارو هر چي كه نداشت، غرورو خوب داشت. واسه همين دست گذاشت رو كثيف ترين كار و تو رو وارد اين بازي كرد. بعدش هم كه ديد از تو قرار نيست آبي گرم بشه خودش زد اين در و اون در و با يه سرمايه گذاري كوچيك سر برج، پول چند برابر شدشو گذاشت جلو طلبكاراش. بعدش هم كه خبر شعبه هاي شركتش تو چند تا كشور به گوشمون رسيد.

ـ الان كجاست؟

ـ قرارمون اين بود سوالي در مورد حالاش نپرسي.

ـ خب مثلا چي ميشه بدونم الان كجاست؟

ـ جای ثابتي نداره. چند ماه اين ور، چند ماه يه ور ديگه. چند ماه بعدش هم يه جا ديگه. پولي پارو مي كنه.

ـ از سايه و بابا مهدي و مامان شهره چه خبر؟

ـ ممكنه چند ماه ديگه بيان ايران. البته سايه رو نمي دونم. سر اون آشغال خراب شده و داره خونشو تو شيشه مي كنه. انتقام رفيقشو مي گيره ديگه.

يه تك خند تلخ و يه نفس عميق و باز بغضي كه آروم برگشت قاطي خون دليام. صداي خواب آلود شادي ميون خنده تلخ من و لبخند شادمهر پررنگ شد.

شادي ـ كي مي رسيم؟

شادمهر ـ رسيديم، شما يه كم بخواب جون داداش.





***

يه سقلمه مهسا رو مهمون كردم و يه فحش ناموسي هم جزء يادآوراي مخم گذاشتم كه بعد در تنهايي حوالش كنم. مهسا سر كرده تو گوشم گفت:

ـ دروغ ميگم بگو دروغ ميگم. نه، من دروغ ميگم؟ پسره ی دختر باز عوضي فقط بلده چپ و راست به شادي گير بده. از اول تا حالا تا تونسته با چشمش سايز لباس زير دخترا هم حدس زده. با تو تعارف نداشت ديگه پيش ما نبود كه؟

ـ به تو چه؟

مهسا پر حرص اخم تو هم كشيد و بعد با شادي و تبلتش مشغول شد.

اميرعلي ـ ترانه چند وقتيه نيستي.

romangram.com | @romangram_com