#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_163
صدا شادمهرو شنيدم كه به اميرعلي گفت:
ـ ميگه اين قدر سلام برسون تا جونت درآد.
جيغم تو گوشي پيچيد و قهقهه شادمهر هوا رفت.
شادمهر هستي، هستي و من ممنون اين هستنم، هستي و من كنار نبودن همه به هستنت دلخوشم، هستي و من دلم گاهي تو اين روزا از شكاي آدماي كنارم اين همه عمر به هستنت خوش ميشه، هستي و من كنار هستنت يادم ميره حسامي حرفي زده. حسام هم سنگ خود به سينه زنه. حسام هم دلش داره واسه خودش مهربوني زيرآبي ميره و تو هستي. شادمهر همين طوري كه واسه من برادرانه هستي، واسه عشق يه زمانيت هم عاشقانه باش.
***
از آيینه ی بغل به صورت مهساي خوابيده نگاه كردم كه شادمهر آروم گفت:
ـ چه خبر؟
ـ بي خبري.
ـ پس خوش خبري. ترانه چته؟ به خدا خيلي داغوني، مثل اون دفعه با اون جوابا نصفه نيمت نپيچونم جون داداش.
ـ خودم هم هنوز يه جوري پبچيدم. يه حرفايي از يكي شنيدم كه چند وقته دودلم كرده. سر همين قضيه ارث بابام كه چهار ساله به تعويق افتاده.
ـ خيلي ناراحتي چرا تعارف مي كني؟ رك و پوست كنده بگو پولتو مي خواي و خلاص. من هميشه گفتم آقابزرگت نمي تونه واسه پولي كه حق توئه شرط و شروط بذاره. يه جورايي زوره، رو مخمه. هرچقدر هم كه آقابزرگتو الهه واسم متصور بشي، بازم من ميگم يه چي اين وسط مي لنگه. يا آقابزرگت زيادي سخت گيره يا اين كه تو رو خر فرض كرده كه منم تو اين فرضيه بد باهاش موافقم. اگه خر نبودي تو اين دو سال جا رفتن از خونه پدري واميسادي و حقتو مي خواستي. مثلا مي خواي نوه خلف و خوبه باشي؛ ولي داري اين وسط بد جور ضرر مي بيني. ترانه اين سر به زيري داره كار دستت ميده. چرا مي خواي بچه خوبه باشي؟ نباش، مثل همه نوه هاي آقابزرگت كه من نديده اخلاقاشونو فوت آبم. مثلا همين حسام. تو اين يه باري كه ديدمش دستم اومده از اوناست كه رسم زيرآبي رفتنو خوب بلدن. نميگم بد باش، اين قدر هم خوب نباش.
ـ من خوبم؟ مني كه واسه حرف آقابزرگم سر اون ازدواج تره هم خرد نكردم؟ من دارم تاوان گناهمو پس ميدم.
ـ تو گناه نكردي، يه كوچولو اشتباه كردي. همه اون دو سال زندگيت با اون عوضي هم همچين بد نبود، بود؟ لحظه هاي خوبي هم داشتين، نداشتين؟
مي خوام انصاف خرج بدم. راست ميگه، تو همه بدياش بعضي وقتا غرق مي شدم تو عمق خوبياش. تو همه بي تفاوتياش بعضي وقتا دلم غنج مي رفت واسه توجهاش. بد بود، گاهي خوب هم بود. نامرد بود، گاهي همه كس بود. زخم مي زد، گاهي نوازش مي كرد، دل خون مي كرد، گاهي ... نمي خوام، همه اون دو سال تلخياش بيشتر تو كامم نشسته تا شيريني هاي مصنوعيش.
ـ ترانه بسه، دو سال به هر دري زدی كه صنار سه شاهي در بياري بسه. بهتره يه بار عين بچه آدم اون همه عشقتو به آقابزرگت بذاري كنار و بشيني رو در رو بي تعارف حرف دلتو بزني. تا جايي كه يادمه تو هميشه قيد اون حقو زدي. حقي كه شايد از ثروت من هم كم نداشته باشه.
ـ تو كه انقده وضعت خوب بود، چرا سر چكاش كمكش نكردي؟
romangram.com | @romangram_com