#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_160
دستم جلو صورتش با لرز بالا اومد. شقيقم مي زد. دلم پيچ مي خورد. چشمام پر و خالي مي شد. بغض زخم مي زد.
ـ اون وقت شما واسه همون چيز گفتي دختر ما، نوه ی عزيز كرده، يادگار فردينتون مطلقه س. گفتين؟ گفتين كه ...
دستش چسبيد به لباي خشكي زدم. چشماش پر شد. ريخت، به اندازه دو سال تو خودم ريختناي من ريخت.
ـ نگو مادر، نگو دردت تو جونم. نگو قربون قد و بالات برم. خدا ازش نگذره.
خدا مي گذره، من گذشتم، خدا هم مي گذره.
ـ دفعه بعدي كسي زنگ زد ميگي اين دختره طلاق گرفته س. ميگي آقابزرگش واسه ارثي كه همه براش دندون تيز كردن شرط گذاشته. ميگين اين دختره تعادل رواني نداره. ميگين تو يه خونه مجردي پايين شهر زندگي مي كنه و معلوم نيست دو سال تك و تنها تو اين شهر چه غلطي كرده. ميگين ... خاتونم من عادي نيستم. من مثل زناي ديگه نيستم. من جاي همه چي تمومي، هيچي تمومم. بسه خاتون، به جون فاروقت ديگه از اين لقمه ها واسه ما نگير. مردمو مچل نكن. اينا رو كه بگي دمشون رو كولشونه و د برو كه رفتيم.
بلند شدم. باز هم شقيقم نبض زد. نرگس جان كاش شاگردم نبودي. دلم پيچ خورد. كاش آقابزرگ شك نمي انداخت. چشمم پر و خالي شد. كاش ...
صداي نسترن و سنگيني دستش نگامو از قاب آقابزرگ كند.
نسترن ـ كجايي خانومي؟
ـ همين جام، خوبي؟
مهسا ـ مگه ميشه آدم يه زن ذليلي مثل فرهاد گيرش بياد و بد هم باشه؟
فرهاد ـ بچه مي زنم از خونه پرتت مي كنم بيرونا.
مهسا ـ بابــــــا!
عمو فريبرز حسام ميگه پول سود من تو حساب ... نه بابا مگه ميشه؟ عمو فريبرز مرده، خيلي مرده. حسام ميگه خيلي دوسم داره؛ ولي از پول گذشتن ... عمو فريبرز واسه من همون پشت و پناهه. نميشه. حسام نميشه، اين حرفا رو مخمه. آقابزرگ حق خوري بلد نيست. بهمن خان لقمه يتيم سر سفره ببر نيست. عمو فريبرز حسابش، حسابش ... من پول ندارم، مهسا تو كيف پولش تراول داره. من يه كارت اعتباري دارم و صد و بيست تومن توش و يه ده تومني ته جيبم. مهديس كيف پولش چرم اصله. من چهار ساله پر ادا و ورساچه رو ديگه نمي دونم چطور مي نويسن. من ... حسام خير نبيني.
نسترن ـ ترانه؟
ـ جونم؟
فرهاد ـ خاتون چي بهت گفته كه شيش و هشت مي زني؟
مهسا ـ چته بابا؟ چرا ميخ ميشي به يه جا و ول هم نمي كني؟
romangram.com | @romangram_com