#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_159
ـ حسام ميگه تو كارت پيشرفت كردي، ميگه لياقت نشون دادي، ميگه از صد تا مرد هم جربزه دار تر مي توني بشي. چراشو نمي دونم، نمي دونم و برام عجيبه. حسام تا آرنج عسل بذاري دهنش ته ته تعارفش اينه كه تف نندازه جلو پات. برام عجيبه كه چرا داره از توی با پارتي تو شركتش استخدام شده حمايت مي كنه. عجيب نيست به نظرت؟
دلم از دست لحنت خونه. شك داري، شك دارم. مي ترسي، مي ترسم. نمي دونی، نمي دونم. حسام كجاي اين معادله س كه لحن تو با اسم بردنش ميشه زهر و چشمات ياد اون چهار سال پيشم مي اندازه.
ـ نمي دونم، شايد فكر كرده اين جوري شما راحت تر ثروتمو بهم ميدين.
ثروتم تو لحنم تشديد دار شد و چشماي آقابزرگ از اون باريكي در اومد و عوضش چشماي من باريك شد. گفتم، چيزي كه اين همه سال بابتش خفه خون گرفتمو گفتم. بي عذاب وجدان، با شك، با ترس، با حس مبارزه با اون لحن پر شك در اومده از دهن آقابزرگ گفتم.
ـ خب همه مي دونن كه من بايد تو كارم موفق باشم تا شما ثروتمو به اختيار خودم بذارين. شايد خواسته اين جوري به من كمك كنه. شايد دلش سوخته از بابت خونه پايين شهر و هر روز با اتوبوس اين ور اون ور رفتنم. زياد هم عجيب نيست. پروژه جديدمون تونسته به يه جاهايي برسه.
سكوتت تعبير داره؟ سكوتت بد سكوته. آقابزرگ فاروق شو، آقابزرگ تو دهني بزن، آقابزرگ داد بزن و بگو هنوز واسه اون ثروت بچم. چي شدي فاروق خان؟ حسام خير نبيني بابت اين همه شك انداخته تو جونم.
ـ من هر وقت موقعش باشه ثروتتو بهت برمي گردونم.
تا پشت لبام اومد و در نزد و دلم دادش گوش كر كن تو وجودم نفير كشيد كه "كي پس؟"
ـ خاتون يه حرفايي باهات داره، اميدوارم منطقي باهاش برخورد كني.
شقيقم نبض گرفت، دلم پيچ خورد. خاتون وقتايي باهام از قول آقابزرگ كار داره كه ... همون دو سال پيش، همون سالاي ... بسه، نه، ديگه چيه؟ پاهام رو زمين كشيده شد و باز شقيقم نبض گرفت. باز دلم پيچ خورد و باز ...
كنار خاتون روي اون استيلاي طلايي و به قول فرهاد فقط در حد كلاس واسه مهمون جاگير شدم و منتظر به اون چشماي غرق تو مهر خيره.
ـ آقابزرگ گفتن كارم دارين.
دستش روي دستم لغزيد، شقيقم مي زد. دلم پيچ مي خورد.
ـ ترانه جان، دردت تو جون مادر. عزيزمي، غمتو كه مي بينم انگار همه دنيام زير و رو ميشه. من هميشه با فاروق موافق نبودم. سكوتم هميشه دليل رضايتم نبوده؛ ولي مادر اون بيشتر از من سرش تو حساب كتابه. مي فهمه. من امروزو مي بينم و اون فردا رو. قربون اون چشاي خوشگلت برم، آينده تو مال خودته. هر جوري دوست داري؛ ولي خب دختر بر و رو دار مال مردمه. ترانه، دردت تو جونم، اينايي كه ميگم فقط چون مجبورم ميگم؛ وگرنه تو خودت مختاري.
مي فهميدم و نمي فهميدم. مي فهميدم و نفهم نشون مي دادم.
ـ جونم خاتون؟ بگو، اذيت نكن خودتو.
آره اذيت نكن خودتو. من اذيت كش فاميلم، من كفايت شدم. شما حرص نخور ديگه.
ـ ديرز بعد از ظهري يه خانومي زنگ زد. مثل اين كه يه مدت معلم خصوصي دخترش بودي، مي خواستن بيان واسه ...
romangram.com | @romangram_com