#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_156
ـ داري پشيمونم مي كني.
ـ چرا؟ از چي؟
ـ فكر مي كردم تنها كسي كه مي تونم با جنبه حسابش كنم تو اون خونواده تويي. پشيمونم كردي از حرفام.
ـ براي چي؟
ـ قرار ما عوض شدن تو نبود. اگه قرار باشه با چهار تا حرف اين طور بل بگيري و از همه ببري كه هيچ وقت به حقت نمي رسي. يه كم سياست بد نيست. اگه يه رگ هم از عمه فريبات به ارث برده باشي بايد خرج كني اين سياستو. من واسه هيچ كس اين قدر وقت خودمو هدر نميدم؛ ولي تو يه جورايي اون قدر توسري خوري كه آدم با همه سنگدليش دلش برات كباب ميشه.
ـ من نيازي به دلسوزي و ترحم كسي ندارم.
ـ آره؛ واقفم به اين قضيه كه تو هيچ مدله اصلا به درد ترحم نمي خوري.
برگشته طرفم، دست ستون كرده به ميز، خيره تو چشام گفت:
ـ مثل خودشون باش، با پنبه سر ببر، سياست خرج كن ترانه، سياست. داري خراب مي كني.
ـ چيزي شروع نشده كه من بخوام خرابش كنم.
ـ د تو داري كاري مي كني كه من فكر كنم شروع شده.
ـ چي ميگي واسه خودت؟
ـ ببين ترانه، من واسه آيندم خودم برنامه مي ريزم و از اين زمزمه هاي پيچيده تو فاميل هم هيچ خوشم نمياد.
ـ پس بگو، آقا واسه خودش دل سوزونده؛ ولي از من مي شنوي آقابزرگي كه من ديدم، تا تو و مهديسو سر سفره عقد هم نشونه ول كنتون نيست. مهديس هم كه انگاري بدش نمياد.
ـ با آتيشي كه اگه تو تو فاميل بندازي، همه نون و نوا دار ميشيم.
ـ چي تو فكرته؟
ـ دورشون بزن، دورشون مي زنيم. من از موفقيت هات تو كار ميگم تو از حقوق بالا رفتت. آقابزرگ پسند ميريم جلو. كم كم تو فكر دور و بريات يه جور حساس نشدني بنداز كه ارثت با برنده شدن شرطت چرا بهت نمي رسه؟ آقابزرگو لا منگنه بذار.
ـ تو در مورد من چي فكر كردي دقيقا؟
romangram.com | @romangram_com