#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_155
ـ بحثو نكشون به چيزايي كه تهش واست هيچي نداره.
ـ خيلي كله خري.
ـ واسه راحت شدن خيالت ميگم. من زماني اگه خواستم ازدواج كنم با دختري ازدواج مي كنم كه با همه اونايي كه مزه رابطه باهاشونو چشيدم فرق داشته باشه. اون قدر فرق كه بتونه منو به خودش پابند كنه. اون وقت منم به خاطرش همه كاري مي كنم.
تو دلم لبخند مي زنم. شادمهر جان تو عاشق نبوده ايني، برادرانه ايني، عاشق بشي چي ميشي!
***
بي حوصله سر كرده تو مانيتور به رقما خيره بودم كه زنگ تلفن بي حوصله ترم كرده مجبوري منو كش و قوس داد و به سمت خودش كشوند.
ـ بله، بفرماييد.
ـ بيا اتاقم.
به گوشي خيره شده فكر كردم يارو مهندس فرزين خودمون نبود؟
پاهامو حركت دادم و از اتاق زده بيرون با همون رخوت تو تنم خودمو رسوندم به طبقه بيستم. جلوي منشي تمام قد وايسادم و با حس ارث طلب داشته ازش خيره خيره نگاش كردم و اون چشم غره اي حواله اين همه ارث طلب كرده كرد و گفت:
ـ مهندس منتظرتونن.
آره ديگه عشوه خركياش اختصاص داره به جنس ذكور، به ما كه مي رسه صداش ميشه قريب به چاله ميدون. تقه زن وارد شدم و نگام بهش افتاد كه سيگار كنج لب دار سرش تو لپ تاپش بود. قدم جلو گذاشتم و واسه اين كه يادآوري حضورمو به حضرت داشته باشم و دو تا سرفه مصلحتي هم به سكوت اتاق الحاق كردم كه گفت:
ـ بشين.
همين بشين و من نگات نمي كنم. همين بشين و من قرار نيست واسه امثال تو تره خردكني راه بندازم. رو دورترين صندلي به ميزش پشت ميز كنفرانس نشستم و گفتم:
ـ كاري باهام داشتين؟
سيگارش تو جاسيگاري كنار دستش خاموش شد و از روي صندلي بلند شده پشت شيشه هاي سر تا سري اتاقش قد علم كرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com