#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_153
ـ خب دلم خواست.
شادي ـ خب برو بخر.
شادمهر ـ تا خواهري به خوبي تو دارم، ديوونم اين همه راه برم اون ور خيابون؟ بستنيتو بده من، خودت برو يكي ديگه بخر.
شادي يه نگاه به بستني رو به تموميش انداخت و از ماشين زد بيرون و بستني رو از شيشه پايين داده شادمهر داد دستش. نگاش كردم تا توي بستني فروشي از نگام محو شد.
ـ خب؟
ـ به جمال بي نقطت، خب كه چي؟
ـ مخلص كلومو بگم، چه مرگته؟
ـ يه ذره شعور بد نيستا.
ـ ببين، من اون جغله رو نفرستادم دنبال بستني با اسانس نخود سياه كه حرف صد من يه غاز تحويل بگيرم. مي فهمي كه؟ چته ترانه؟ يه مرگيت هست چند روزه. يه چيت هست كه وقتي امروز زنگت زدم، توی پايه خوشگذروني واسم ناز اومدي و فقط واسه خاطر شادي همرامون شدي.
ـ هيچي، چند روزيه دلم گرفته.
ـ واسه چي؟
ـ واسه چي داره؟ تو دلت مي گيره دنبال دليل مي گردي؟
ـ من كلا هيچ وقت دلم نمي گيره كه دنبال دليلش باشم؛ ولي تا دلت بخواد دل خيليا دور و برم گرفته كه مجبور شدم واسش دنبال دليل باشم. ترانه تو بي دليل دلگير نميشي.
ـ يه چيزي عين مته رو مخمه، داره داغونم مي كنه چند روزه. شده يكي يه حرفي مثلا از رو دوستي بهت بزنه و تو داغون شي با فكر به اون حرف و هي از تو خودتو بخوري؟
ـ درست حرف بزن. كي زر اضافي زده؟
ـ كيش مهم نيست. حرفه مهمه. مي دوني، بعضي وقتا ندونستن خيلي خوبه، خريت در مورد هرچي دور و برت اتفاق مي افته يه جور خوش خبريه؛ ولي خدا نكنه بعضي چيزا رو بهت بگن و تو راست و دروغيشو نتوني تشخيص بدي. بگن و بندازنت تو برزخ. من الان تو برزخم. دارم ديوونه ميشم. چند روزه همش دارم به اين فكر مي كنم كه بابا مگه ميشه اونا اون جوري باشن كه اون گفته. من عشق تو چشاشونو مي بينم؛ ولي حرفاش انگاري راستن. انگاري يه چي اين وسط هست. من از اين يه چيه بدم مياد. از اين كه چند شبه تا سر گذاشتم رو بالش به اين يه چيه فكر كردم دارم ديوونه ميشم. شادمهر منم آدمم، منم دل دارم، منم يه زندگي عادي مي خوام، منم دلم مي خواد مثل شادي همه هم و غمم يه بستني باشه كه داداشم دهنيش كرده.
ـ خب قربونت برم، اين كه كاري نداره. يه بستني بخر برات دهنيش كنم، غصه خوردن كه نداره.
ميون بغضم به خنده افتادم و شادمهر جدي تو صورتم گفت:
romangram.com | @romangram_com