#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_152


لبخند زنون از در بيرون زد و من نگام ميخ ساعتي شد كه از پنج گذشته بود و با يه حساب سر انگشتي اگه شش هم كار تموم كرده از اينجا مي زدم بيرون، با مترو هفت خونه نرگس اينا بودم.

تمركزمو دادم به برگه ها. از اين محاسبات هيچ مدله خوشم نيومده. منو چه به كاراي عمران؟ من معاري خوندم.

كار تموم كرده از رو صندلي بلند شدم و رفتم طرف در. از نگهباني گذشتم و به خاطر كاويان صدام زده برگشتم طرفش و بي خيال دير شدنم شدم و سعي كردم حرصمو قايم كنم پشت يه لبخند منافات ندار با لبخند.

ـ امري داشتين؟

ـ نه خانوم مهندس؛ فقط اين كه مهندس فرزين بابت چند تا چيز مي خوان فردا اول وقت تو دفترشون ببيننتون.

ـ خب چرا شما زحمت كشيدين؟ منشي بهم مي گفت.

ـ گفتم ديدمتون بگم. در ضمن جايي ميرين برسونمتون.

ـ نه، ممنون. خداحافظ.

لبخند زد و من نتونستم درك كنم چطور اين قدر عاشق زنش بوده و اين قدر راحت به همه لبخند مي زنه. چه خيري ديده؟ دارم به اين باور مي رسم كه خيرنديده ها بيشتر لبخند مي زنن. يكيش هم من لبخند ظاهري زن. با نگاه به ساعت فهميدم يه يه ربعي ديرتر از هفت مقرر رسيدم. فاصله در ساختمون تا اتاق نرگس به ميمنت احوال پرسياي مادرش پنج دقيقه اي طول كشيد. روز آخري بيشتر حرف زد تا درس ياد بگيره. دلم براي اين شوت بازياش تنگ ميشه. من تو زندگيم دلم خيلي براي همه تنگ ميشه. بده اين تنگي. دل كندنو سخت مي كنه اين تنگي. وقت خداحافظي زود رسيد و منم اون قدر تو فكر اين چند روزه بودم كه يه دونه از حرفاي نرگس كاه لگد كرده رو هم يادم نبود.

مامان نرگس ـ عزيزم اينم ناقابله. ببخشيد اگه كمه.

ـ نه بابا، اين چه حرفيه؟ اصلا قابلي نداره.

مامان نرگس ـ نه عزيزم؛ فقط يه شماره ثابتي جز موبايلت به من بده كه اگه باز بهت نياز داشتم خبرت كنم.

دستم به خودكار رفت و ... چرا اين شماره؟ نگام تو برگه بالا پايين شد و شونم باز بالا انداخته. خب مگه چيه؟ چه اشكال داره؟ خونه آقابزرگه. چه ايرادي داره خونه آقابزرگو خونه خودم تلقي كنم؟

نرگس بغلم كرد و ابراز احساستش تموم نشده با گوشزد من كه ديرم شده ازم دل كند و من روز آخري مايه خنده يعني برادرجان رو نديدم. بازم دل خوش كردم. دل خوشي به دو تا تراول پنجاه تومني. دل خوشي به دو تا تراولي كه اوج اوجش با خريد بد مارك ترين هم دو تا كيسه خريد از سوپر مي شد. دل خوشي به دو تا تراولي كه صدقه سر صبح خاتون هم ازش بيشتره. دل خوشي به دو تا تراولي كه خودم زحمت كشيدم، عوض كميش مال خودمه. مال خود خودم، بي منت. بدون انتظار براي قدر عافيت دونستن. مال خودمه، مال حرص دير رسيدنام، مال حرص خوب ياد دادنام. نرگس جان دلم براي كودكانه هاي نوجوونيت تنگ ميشه. براي همون دل خوشي به ايجاد روابط حسنه من و برادر جان هم دلم تنگ ميشه. براي همه خوش خياليات دلم تنگ ميشه.





***

شادمهر چشمك زن به من خم شد و يه گاز اساسي به بستني در حال خورده شدن شادي زد و جيغ شادي به فاصله يك اپيليسيون ثانيه تو گوش جفتمون زنگ زد و شادمهر قهقهه زن گفت:

romangram.com | @romangram_com