#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_147
ـ بچم به اين آقايي. خودت كرم داري مي چزونيش. بعدش هم، سوختت كه محل سگ بهت نذاشته؟
مهسا ـ سگ كي باشه؟
شادمهر كنترل دست گرفته تيتراژ پايان فيلمو ديده زد يه كانال ديگه و شادي اون ور گوشم گفت:
ـ ترانه اين دو تا يه مرگيشون هست غلط نكنم. چرا عينهو برج زهرمار همديگه رو نگاه مي كنن؟
زيرچشمي چرخشي جفتشونو رصد كردم و گفتم:
ـ چه مي دونم والا؟!
شادي ـ من كه ميگم مهسا به خاطر اين كه محل شادمهر نذاشته شادمهر اين جوري ظهر تا حالا وا رفته.
ـ بچه تو چرا انقده چشم دريده شدي؟
شادي ـ بابا من الان هجده سالمه. اون ورآب اگه يه دختر هجده ساله دوست پسر نداشته باشه؛ يعني مشكل رواني داره.
چشم گشاد كرده تو صورت نازش خيره شدم و گفتم:
ـ شادمهر حق داشته بار و بنديل بسته يه شبه بياد ايران. من موندم با اين رگ گردن چطور سه سال دووم آورده.
شادي ـ خيلي روشن فكري بازي در آورد از خودش بچه.
لپشو آروم كشيدم و جاي اون دلم گرم شد از حس حضور يه برادر هميشه نگران.
شادمهر ـ شادي بريم ديگه. ترانه هم خسته س، فردا بايد بره سر كار.
ـ بذار شادي بمونه.
شادمهر ـ نه بابا، فردا كلاس طراحي داره. تو هم خسته اي. اين اميرعلي هم گفته كه پسرعموت قد خر ازت كار مي كشه.
شادي ـ راست ميگه ترانه؟ الهي بميرم.
مهسا ـ نه بابا، اين داداش من پول مفت ميده به اين. به خانوم بگه بالا چشمت ابروئه، چهارصد تا وكيل وصي پيدا ميشه. بچه جرات نداره حرف بزنه.
romangram.com | @romangram_com