#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_142
***
شانس يعني اين كه سميه خانوم نيست و من متحمل نگاهي زير چشمي و زيرعينكي بابت مهمونام نيستم. نگام به سر تا پام تو آيینه كشيده شد. خب بدك نيست، يه شلوار كوتاه جين زير زانو و يه تونيك بنفش سير. موهام هم كه دم اسبي. شادمهر و ساده پوشي جلوشو چند سالي هست از برم. زنگ در و ريتم تند قلب من. بعد از اين همه وقت يكي كوبيد. بالاخره يكي قابل دونسته در اين خونه رو كوبيد. دلم به تپش افتاد، عقلم به پاهام فرمان داد. پاهام قدم تند كرد طرف در آهني و دلم پيچ خورد از اين همه ذوق مرگي بابت مهموناي عزيز دلم. شادي رو بغل كشيده ناز خريدم.
ـ فدات شم، چه بزرگ شدي خانومي.
ابرو بالا انداخته مژه مژه اي زد و با خنده گفت:
ـ مي دونم عزيز، ناناز شدم مگه نه؟
چقدر خوبه شادمهر و اخلاقياتش كه اجازه غربزدگي به اين سر تا پا شور و هيجانو نميده. از جلوي در كنار رفته تعارف زدم بيان داخل. شادمهر سلام كنون يه نگاه به خونه انداخت و لبخند زن گفت:
ـ چه نقلي و خوشگل.
همينه. عمق تفاوت شادمهر و بقيه تو همينه. اين كه شادمهر با همه دارابودنش به نداري احترام مي ذاره. اين كه شادمهر با همه دارا بودنش ندارنوازي مي كنه با اون لبخند جذاب كنج لبش.
شادي ـ اي جون دلم. چه حوض خوشگليه ترانه.
ـ اوخ اوخ، منطقه ممنوعه س و پا بذاري طرفش سميه خانوم تير بارونت مي كنه بچه.
خنديد و من ذوق كردم تو حجم پررنگ انعكاس خندش.
شادمهر ـ نه، خوشم اومد. خوب زدي تو گوش استقلال؛ ولي گفته باشما، اين محله ها درست درمون نيست، آسه ميری، آسه مياي.
ـ چشم، حالا بيا بريم داخل. پختيم از گرما.
سيني چايي به دست با اوج هنر كدبانو گري جلوي شادي و شادمهر خم شدم و بعد پذيرايي رو كاناپه از سمساري خريده ولو شدم و شادمهر يه نگاه دور و بري انداخت و گفت:
ـ راحتي؟
ـ آره خب، همين كه صابخونم پيرزنه، خوبه. مي دوني كه جامعه چطوريه؟
زانوهاش تكيه گاه آرنجاي دستش شد و رو به شادي ور رفته به سي دي هام گفت:
ـ چي كار مي كني بچه؟ شد من تو رو يه جا ببرم آبروی منو نريزي؟
romangram.com | @romangram_com