#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_138


***

سنگيني دست فرهاد نگامو از انگشتر نشون نسترن كند و به صورتش كشوند. ميون دستاش به سينش كوبيده شدن، يعني ترانه تو پشت و پناه داري.

ـ خوشبخت بشي زنگوله.

آروم زد تو سرم و صورتمو با دستاش قاب كرده خيره به چشمام گفت:

ـ نسترنو مديون توام؛ وگرنه من آدم جلو رفتن نبودم.

مهسا ـ بس كه بي بخاري، حالا يه كم ما رو درياب شاه دوماد.

از بغل فرهاد بيرون اومدم و دست عمو فريبرز دور شونم حلقه شد و اين حس كه باز اين آدما با همه نبودنشون تو اين چهار سال، بازم دلگرمم مي كنن به اين محبتاي نابشون تو دلم جون گرفت.

عمو فريبرز كنار گوشم گفت:

ـ نبينم غمتو عزيز دل عمو. من دلم روشنه. از همه آدماي اين جمع خوش بخت ترينشون تو ميشي. ترانه ی من غصه خوردن بلد نيست.

دلم يه شونه مي خواد. يه شونه از جنس همدردي. يه شونه به وسعت دل غم ديده من. يه شونه آشنا با درداي من. عمو جان گاه گاهي كه دلت مي خواد همدرد بشي خنجر ميشي. نمي خوام زير ضربه اين خنجر بي چشم و رويي كنم. بي چشم و رويي نمي كنم و با زخمي كه زدي يه لبخند به وسعت همه دردام مي شونم رو اين لب خشك شده از غصه زير لايه هاي رژ مايع.

نسترنو بغل مي كنم و ميگم:

ـ خوشبخت بشي عزيزم.

تو دلم دنباله دار مي كنم جملم و ميگم:

ـ جاي من خوشبخت بشي عزيزم.

مهسا ـ بابا دلمون پوسيد، يه آهنگي، چيزي. بله برون که همين جور خشك و خالي مزه نداره.

نسترن مليح مي خنده و دست فرهاد بي خجالت دكتر و بقيه دور كمرش حلقه ميشه و خاتون باز از اون چشم غره هاي به وصال عزراييل رسون بهش ميره و فرهاد هم پررو پررو چشم و ابرو مياد كه زنمه خب. مهسا دست كشون نسترنو مي بره وسط سالن و ناهيد خانوم مادر نسترن گوشه چشمشو از خيسي اشك شوق خوشبختي دخترش پاك مي كنه. گاهي فكر مي كنم اگه من خوشبخت نشدم به خاطر اينه كه كسي برام اشك شوق نريخت، آرزوي خوشبختي نكرد، دلش براي رقصيدنم نرفت؛ فقط همه گفتن خود داني و بس. با نگاشون گفتن، بي كلام. چه دادي داشت اين سكوتشون. گوش روحمو بد خراش داد اين داد سكوت. گلرخ جون سر كرده تو گوشم گفت:

ـ چطور دلت مياد واسمون نرقصي خانوم؟ دلمون خوش بود يه امشبو واسمون از اون هنرات مي ريزي.

خنده بر لب زده، با غم پشت نگاه رو به روي مهسا واميستم و سعي مي كنم ريتم آهنگ جاي ريتم بدبختيام تو مغزم جولون بده و بدنم با ريتمش ضرب بگيره. فرهاد به جمعمون پيوسته با لبخند خيره ميشه تو چهره همون زنمه خب و كنار گوشش يه چي ميگه كه به قول مهسا تا ناكجاي نسترن لبو ميشه. فرهادم خوشبختش كن، من صدقه ی همه فاميلم. بلا گردوني من بدرقه راهتون.

romangram.com | @romangram_com