#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_127
خنديدم و رو به حسام گفتم:
ـ فكر مي كنم يه آشنايي ای با هم داشته باشين، جناب شادمهر ملكي يكي دوستان هستن.
ابروهاي حسام بالا پريده و لباش پوزخند دار شد و دو قدم جلو اومد و دست دراز كرد طرف شادمهر جاني كه من تازه درك كردم رفيق گرمابه گلستان اميرعلي رو به رومه. اميرعلي كه از روز اول شناخت منو. مني كه وصل بودم به رفقاش، مني كه كندم از يه رفيقش، من هنوز وصل به شادمهر زندگيش. روحياتو قربون، زمين تا آسمون تفاوت. يكي مثل اين بشر آروم و با كلاس، يكي مثل شادمهر كله خر و خاكي. نگام تو تبادلات معارفه شادمهر و حسام بود كه اميرعلي كنار گوشم گفت:
ـ خوشحالم كه بالاخره ديدمت.
نگام تو صورتش برگشت و لبخند آقا باز پخش شد رو صورتش و گفت:
ـ بابت اون به قول شادمهر، عوضي هم متاسفم.
تلخ كردم اون لبخند شيرينو و باز سرم افتاد پايين كه شنيدم شادمهر رو به حسام گفت:
ـ آقا اگه اجازه بدي ما اين جغله رو امروز ازت قرضش بگيريم بريم يه ناهاري بزنيم تو رگ. البته خوشحال مي شيم در ركاب شما هم باشيم.
لبخند مثلا و نيشخند واقعا رو صورت بشر رو به روم حكاكي شد و گفت:
ـ امروز تو شركت سرمون شلوغه، ترانه هم تو شركت بهش نيازه. ببخشيد؛ ولي بهتره بذارينش براي يه وقت ديگه.
سرم گرم دو دو تا چهار تاي اين شد كه امروز پنج شنبه س و ساعت راحتي من از شركت همين حول و حوشاس. ابروهاي اميرعلي اتوماتيك بالا پريد و گفت:
ـ امروز كه پنج شنبه س، فكر نمي كنم ترانه كاري به اون صورت داشته باشه.
باز هم نگام درگير چشماي غرق نفرت خانوم نادري و چشماي كنجكاو مهندس كاويان شد. مهندس كاويان جون، شما رو ديگه كجاي دلم بذارم؟
حسام ـ فراموش كرده بودم. ترانه نمي خواي بياي خونه ی آقابزرگ؟ امشبو كه يادت نرفته؟
ـ خودمو مي رسونم مهندس فرزين.
اين هم ميشه ضميمه يادآوريت بابت اين كه من خانوم فرزينم، نه ترانه. اين دو تا چپ و راست بي شعوري خرج مي كنن جلو ملت ما رو ترانه، ترانه صدا مي زنن، حق آب و گل دارن، شما چي اون وقت؟ ترانه شما رو به حساب چي بذارم؟ پيش خودت نميگي كاويان بدبخت داره دق مي كنه از كنجكاوي بابت حل معادله ی ترانه گفتن های امروز؟
حسام ـ هر جور راحتي، خوش بگذره.
لبخند پيروزمندانه ی شما دو تا ديگه چه صيغه ايه كه بار اين پسرعموجان ما مي كنين؟ انگار دوئل مي كنن سه تايي! بابا بي خيال، جو وسترن گرفته ها!
romangram.com | @romangram_com