#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_120


ـ عاليه، معركه س.

حسام ـ تحليل و نقد بنا با شما، من براي اولين بار مي خوام به يه تازه وارد اجازه همچين كار مهميو بدم. مي دونم اين كار يه جورايي فرماليته س؛ ولي واسه اميرعلي مهمه. اون وسواس زيادي داره، اكثر پروژه هاش توي تركيه معركه بودن؛ پس نمي خوام به خاطر سهل انگاري يه نفر اين موقعيتو از دست بدم.

كاويان ـ فكر نكنم حتي اگه خانوم مهندس سهل انگاري هم كنن مهندس زند ايرادي بگيرن. احترام خيلي زيادي واسه خانوم مهندس قائلن انگار.

نگاهت يعني چي؟ فكرت انگاري بدجور اشتب مي زنه. مهندس زندي كه من ديدم رنگ نگاهش رنگ نگاه مرداي ديگه نيست. حس داره. آشنا، آشناي نا آشنا، يه عذاب قاطي به نگاه، يه لبخند تلخ، يه مهربوني زيرپوستي. نميشه تعبير كرد. سعي مي كنم تعبير نكنم اين گنگي تو رفتار اميرعلي رو.

حسام ـ در هر صورت بايد ياد بگيرين كاراي شركت منو به نحو احسنت انجام بدين. همه اطلاعات توي اون پوشه س. در ضمن اين كار شما تعيين مي كنه كه تو اين پروژه تا آخر جايي دارين يا نه.

ـ همه سعي خودمو مي كنم.

حسام ـ مي تونين برين.

عقب گرد كرده با يه پوشه دكمه دار آبي از اتاق با دكوراسيون مشكي سفيدش زدم بيرون و يه لبخند شد بك گراند اين صورت. چند روزه دپرس از تداعي خاطرات اين چند ساله. صداي دوباره باز شدن در اتاق نگامو به سمت كاويان كشوند.

ـ اميدوارم موفق باشين، به نظر من شما لياقت اينو دارين كه تو تيم طراحي وارد بشين. مهندس فرزينو نميشه آسون راضي كرد.

ـ ممنون از قوت قلباتون.

بازم لبخندش و خيرگيش و باز دونستن اين كه اين خيرگي از جنس ملموس هيزي نيست.

ـ در ضمن، شما با مهندس زند آشنايي دارين؟

ـ نه؛ ولي ايشون اصرار دارن كه منو يه جا ديدن.

ـ چه جالب. اولين باره كه مهندس زند براي كسي از پشت ميز مديريتش بلند ميشه و با تمام احترام اونو به اتاقش راهنمايي مي كنه. اون قدر عجيبه كه ميشه گفت مهندس فرزين هم با همه خونسرديش شوكه شده بود.

ـ فكر نمي كنم زياد هم براي يه مرد جنتلمن عجيب باشه.

ـ آره؛ ولي نه براي كسي كه همه تقريبا مي دونن رابطه زياد خوبي با خانوما نداره.

ـ مهندس زند؟ امكان نداره. ايشون بر اساس برداشتاي من يه آدم صميمي و گرمي هستن مخصوصا در ارتباط با خانوما.

ـ نه همه ی خانوما، فعلا فقط شما.

romangram.com | @romangram_com