#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_114


ـ مهسا نگاه كن. من ديگه مثل چهار سال پيش كيفم پر پول نيست. حاليته؟

ـ ترانه پوز حسام به خاك ماليدن ارزش سر گشنه زمين گذاشتنو داره. اون كثافت هر چي لايق اون هرزه هاي زير خوابشه بارت كرده، نمي خوام خرد شده ببينمت. پريشب تا حالا يه چي تو گلومه كه دم به دقيقه اشكمو در مياره؟ دلم مي سوزه از اين كه از هممون وضع توپ تري بايد داشته باشي؛ ولي واسه يه لج و لجبازي بايد منت اون برادر نسناس منو بكشي.

ـ مهسا داري پشيمونم مي كني از درد و دل كردن.

ـ پشيموني از چي؟ چقدر تو خودت ريختي ترانه؟ اون حسام عشقشه خرد كردن دخترا. دلش مي سوزه از اين كه محل سگ هم بهش نميدي. عادت كرده دخترا تمام و كمال در خدمتش باشن. نمي تونه ببينه يكي واسش تره هم خرد نمي كنه.

ـ مهسا تخته گاز نگير و تا ته برو. من بايد تو اون جلسه شيك باشم، با يه لباس ارزون تر هم مي تونم.

ـ آره؛ ولي اينو هم مي توني بخري. اون قدر پس انداز فكر كنم داشته باشي كه واسه رو كم كني خرجش كني. در ضمن يادت نره كه اگه خواستگاري اين زنگوله پا تابوت قرار نيست ببرنمون؛ ولي واسه بله برون تلپيم خونه نسترن اينا؛ پس بايد يه چي بپوشي در حد برادرزاده دكتر فرزين. حاليته؟

ـ من حريف تو بشو نيستم، ميرم پرو كنم.

ـ آ قربون آدم چيز فهم، برم ببينم شلوار ملوار درست درموني واسه اين مانتو دارن؟

ـ برو ببينم مي توني كل زندگي ما رو بدي واسه يه مانتو شلوار؟

ـ عزيزم هنوز كفش و كيف و روسري و شال هم مي خواي.

صورتم زاري به خود گرفت و مانتو به دست رفتم طرف اتاق پرو.





***

وقتي از مغازه بيرون مي اومديم، مهسا در حال تعريف از مانتوي بلند و تنگ قهوه اي و شلوار مشكي و كيف و كفش قهوه اي مشكي و شال چروك مشكيم بود و من تو شيش و بش خرج كردني كه جونمو درسته تقديم عزراييل كرد و عزراييل پس زده باز تقديمم كرد خدمت مهسا جان. مهسا جاني بسازم من كه اون سرش ناپيدا. نفسش جای گرمه و ما رو هم مثل خودش فرضيه سازي مي كنه.





***

romangram.com | @romangram_com