#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_112


باز پرتاب سيب و باز جا خالي مهسا و باز جملهی "خجالت بكشين، قد خرس سن دارين" خاتون.

دلم تنگ اتاقم شد. پاهام قدم گرفتن طرف اتاق. در پشت سرم بسته شد. گاهي دلگيرم از چشماي خاتون كه وقتي اسم لباس عروس مياد برگرده رو من و پر بشه از حجم حسرتاي كشيدش و كشيدم. من از اين سهمم راضيم خاتون جان. سهم من همين حسرتاست، تو ديگه حسرت به دل نباش، شادي به دل عروسي ته تغاريت باشه. از پنجره باغ كه بيرونو نگاه مي كنم دلم ميره واسه عاشقانه هاي آقابزرگ و درختا. دلم ميره واسه مهربوني پدرانه عمو فريبرز واسه گل و گياها. چطور بي خيال اين عاشقانه ها و پدرانه ها و حسرت كشيدنا شدم؟ فرهادم داره دوماد ميشه، فرهاد نيومده تو محضر خطبه خون ازدواج من داره دوماد ميشه، دلم حسرت به دل نگاهت موند فرهاد جان. تو مرامم تلافي نيست؛ وگرنه حسرت به دلیت واسه بي من بودنت تو مراسم حقته. پشت و پناه مي خواستم نشدي؛ ولي اين بار من پشت و پناه عروسيت ميشم. سر سفره عقدت نميام، شگون ندارم، دختر طلاق گرفته شگون نداره.





***

حسام لبخند خورده زيرچشمي نگام كرد و گفت:

ـ پس فرهاد هم رفت قاطي مرغا.

ـ فكر مي كردم از گلرخ جون شنيده باشين.

ـ ديشب نرفتم خونه.

ابروهام بالا پريد و تو يك حل معادله به اين نتيجه پربار رسيد كه مهندس فرزين زندگي مجردي نامبر واني داره.

ـ اين پوشه رو مطالعه كردم، يه جورايي خيلي خوب بود.

ـ بهتره تمام تمركزت رو بذاري واسه آخر هفته، من جلو اميرعلي آبرو دارم.

ابروهام باز بالاپريده به صورت مهندس فرزين خيره موند كه خودش با درك بالاش به اين نتيجه رسيد كه توضيح بده.

ـ اميرعلي رئيس شركت طرف قرارداده. تو يه همايش تو تركيه باهاش آشنا شدم. در ضمن آخر هفته بايد يه كم به تيپ و قيافت برسي.

دلم باز مي گيره. كه چي؟ بد تيپ و قيافم؟ به دل نمي شينم؟ سادم؟ مي خوام همين جور باشم، دو ساله كه مي خوام اين جور باشم.

سر پايين رفتم طرف در كه گفت:

ـ يادم نمياد اجازه داده باشم از اتاق بري بيرون.

خفت كشي براي يه مرد از جنس تكبر يعني آخر خرد شدن، يعني با همه بودن حس كاش نبودن كردن، من از اين خفت كشي بيزارم. يك روزي مي رسه، دير نيست.

romangram.com | @romangram_com