#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_110


گوشم به حرفاي كاويان بود و نگام تو پس زمينه ی صورتش. يعني اين مرد شاد جلو روم هم سختي كشيده س؟ انگار واسه مني كه خون دلي عايد سختيام شده اين مدل رفتار بعيده. خانوم سليماني ميگه عاشق زنش بوده. دلم مي گيره. يكي هم كه شوهرش عاشقشه بايد بره زير خاك. دلم بد جور مي گيره. يكي هم مثل من اين همه عاشق، شوهرش بايد بره پي خوشياش، بدون اون.

كاويان ـ خانوم مهندس پس متوجه حرفام شدين؟

ـ بله جناب كاويان، سعي خودمو مي كنم؛ ولي هنوز غيرقابل هضمه برام كه چطور مهندس فرزين خواستن من هم تو همچين پروژه مهمي شركت داشته باشم.

كاويان ـ از من مي شنوين اين مهندس ما هيچ كاريش بي حساب و كتاب نيست. بين خودمون باشه، يه اخلاق مزخرف هم كه داره، اينه كه واسه كاراش به هيچ كس توضيح بده نيست.

يه لبخند شد چاشني صورتم واسه شوخ طبعي مهربون نگاه كاوياني كه حالا با حس عذاب وجدان از تمسخر اين چند وقتش تو دلم جلوش قد علم كرده وايساده بودم. خركيفيو حالا حس مي كنم، با شنيدن خبر اين كه مهندس فرزين حاضر شده كه من هم تو پروژه حياتي شركت داشته باشم. گرچه مشكوكه؛ ولي قابل تشكره.

ـ در هر صورت خوشحال ميشم كه از مهندس فرزين از طرف من تشكر كنين.

ـ چرا خودتون از من تشكر نمي كنين مهندس فرزين؟

رو پاشنه پا چرخش سيصد و شصتو زدم و با يه لبخند تمام بعد، زل زده تو صورتش گفتم:

ـ روز بخير مهندس.

مهندس فرزين ـ روز شما هم بخير خانوم.

ـ مي خواستم بابت اين لطفتون ازتون تشكر كنم.

مهندس فرزين ـ نيازي به تشكر نيست، من ايده ی جديد مي خوام. طرحاي شما با اين كه جاي كار زياد داشت؛ ولي براي يه پروژه آخر ترم بدك نبود. بهتره يه كم به تنوع فكر كرد. در ضمن خودتونو براي جلسه ی آخر هفته آماده كنين.

ـ بله مهندس.

كاويان در حال گذر از كنارم آروم گفت:

ـ اين مهندس هم يه چيزيش ميشه.

لبخندم باز كش اومده تقديم مهربوني صورتش شد. اسم نگاشو چي بذارم نمي دونم. حتي با خيرگيش هم مي دونم كه هيز نيست. انگاري كنجكاوانه س. يه جورايي حتي با اون كله كچلش كه تازه از آقای شكوري كسب اطلاع شده بودم كه خودش هر ماه كامل مي تراشدش، بامزه بود. مردم هم چت مي زنن، مو دارن و مي تراشن.





romangram.com | @romangram_com