#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_107


ـ ممنون، دوست ندارم به خاطر رودربايستي با رفيقت مجبور شي اين همه راهتو دور كني.

ـ هيچ كس نمي تونه منو تو عمل انجام شده قرار بده، حتي اون.

ـ آدم مهميه؟

ـ نمي شناختيش؟

ـ نه، چرا مي پرسي؟

ـ احساس مي كردم اون مي شناستت، انگاري آدم خيلي مهمي باشي تو زندگيش.

ـ ولي من تا حالا اونو نديدم.

ـ خيلي خب؛ پس چطوره در مورد قبل از اين دو سال اومدن من حرف بزنيم كه دلمون هم تا خونت نگيره.

ـ كه چي؟ دنبال چي هستي؟

ـ يه بخش حل نشده از ذهنم. اين كه چرا نوه ی عزيز كرده فاروق خان دو ساله كه نيست و واسه چي آقابزرگ واسش شرط ارث گذاشته.

ـ فكر نمي كنم ندوني.

ـ دونستش در حد يه عكس سه نفره س لا فال حافظ مهسا.

ـ پس هنوز نگهش داشته.

ـ پشتش هم نوشته بود. ازدواج دو تا عزيز تريناي زندگيم تا ابد مبارك.

ـ اون وقت مهسا مي دونه كه خان داداشش تو وسايلش سرك مي كشه؟

ـ روز عيد ديدم، يادش نبود و خودش كتابو داد دستم.

ـ واسه وقت گذروني خيلي بيشتر از اين بحث هست.

ـ ولي من مشتاق اين بحثم.

romangram.com | @romangram_com