#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_103






***

پوشه ی برگه هاي تو دستمو گذاشتم جلو خانوم سليماني و گفتم:

ـ مگه اين طرف قراردادا خيلي كاره ان؟

خانوم سليماني ـ آره فدات شم. مثل اين كه خرشون خيلي برو داره. مهندس هم حكومت نظامي اعلام كرده و طبقه دهم رو ممنوع الورود.

ـ اي بابا، همچين كلاسي برمي دارن انگاري گفتگوی تمدن هاست. چهار تا امضا كه ديگه اين حرفا رو نداره.

آقای شكوري ـ نه بابا، يه كوچولو اون ورتر از گفتگوی تمدن هاست. طوري كه من شنيدم ریيس اين شركت طرف قرارداد هر پروژه اي قبول نمي كنه. كاراي كم؛ ولي مهمي انجام داده.

ـ نه، همچين خوشم اومد.

خانوم سليماني ـ فقط تو نيستي كه خوشت اومده. يه نگاه به سر تا پا خانومای شركت بندازي، مي بيني همچين اونا هم بدشون نيومده.

ـ راستي اين مهندس كاويان اين جا دقيقا چيكاره س؟

آقای شكوري ـ دست راست مهندس فرزين. مثل اين كه اون ور با هم آشنا شدن.

خانوم سليماني ـ الهي بميرم، شنيدم چهار سال پيش زنش مرده. ميگن خيلي عاشق زنش بوده.

آقایی شكوري ـ من موندم اين خانوما چطور اين قدر دقيق آمار كسيو در ميارن.

خانوم سليماني ـ مثل اين كه يادتون رفته كي آمار خانوم شمسو مي خواست ديگه، نه؟

آقای شكوري ـ ما يه عمر نوكرتونيم بابت اين قضيه.

خانوم سليماني ـ شما زن پا به ماهتو اذيت نكن، نوكري من پيشكشت.

يه لبخند و يه تبريك و يه باريك شدن چشم از بابت يه حسرت عميق. من و اين لبخند، من و اين بغض، من و اين درد. تا كي بشنوم و دم نزده تو خودم انبار كنم اين حجم تلنبار شده بغضو؟ همش به خاطر توئه، حاليته؟

romangram.com | @romangram_com